تبليغاتX
جایگاه نهاد خانواده
بررسی جایگاه نهادخانواده


سلام بر چشم خدا
آن دم که با خدا نجوا می کند و آنگاه که قطرات اشک بر گونه ی مبارکش بوسه می زنند


مولا جان : هر چند آمدنت حتمی است ، من اما در هراس نبودن خویشم ...
کاش نسیم، عطر نفسهایت را به غربتم برساند.
تو را ای گل همیشه بهار سلام میگویم و باز چشم میدوزم به راه آمدنت ...
ولی شرمساریم از انتظار ...

_______
_____
__


برای آمدنت انتظار کافی نیست
دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست
خودت دعایی کن ای نازنین که برگردی
دعای این همه چشم انتظار کافی نیست


اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 17:56  توسط گروه اینترنتی مهراملش  | 

http://adalate12.blogfa.com/    تحلیلی برامنیت اقتصادی علوی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 17:31  توسط گروه اینترنتی مهراملش  | 

• هاليوود و فرجام جهان-1

• اماكن زیارتی منتسب به..

• با امام عصر (علیه السلام)..

• اهل بيت(علیهم السلام) مشتاق..

• دو توقيع به شيخ مفيد رحمه..

• تشرف حاج صادق تبريزى

• بشارت ائمه عليهم السلام..

• رجعت امامان نور

• لقب‌ بقیة‌الله

• دل‌نامه‌هاي ادبي

• غیبت، معجزه نا پیدایی (1)

• زندگى دينى پيش از ظهور..

• آخرین منجی (4)

• تشخیص و تطبیق نشانه‌..

• پیامبر (ص) و منتظران حضرت..
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 16:24  توسط گروه اینترنتی مهراملش  | 

http://www.bashgah.net/modules.php?name=Articles&op=show&aid=18097&query=2K7Yp9mG2YjYp9iv2Ycg2K/Ysdin2LPZhNin2YU=

عوامل استحكام خانواده در فرهنگ قرآنى
 
در اين مقاله از عوامل اصلى و فرعى، داخلى و خارجى استحكام خانواده بحث شده است. نويسنده از محبت و عشق واقعى، احساس نياز عاطفى، نياز جنسى، و داشتن فرزند، به عنوان مهمترين عوامل استحكام خانواده ياد كرده است، كه عوامل بيرونى و قوانين كشورها و فرهنگ جامعه مى‏تواند اين عوامل را تشديد يا تضعيف كند. سپس از تأثير منفى منافع و اغراض ديگران، دخالت‏هاى جاهلانه، حتى از روى دوستى و به اصطلاح محبت و عوامل درشت و ريز ديگرى كه در حاشيه خانواده هستند در فروپاشى خانواده سخن گفته است.

   ● نويسنده: حيدر - علوي نژاد 

● منبع: فصل نامه - پژوهش های قرآنی - 1386 - شماره 49 و 50، بهار و تابستان

«يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنوُا قُوا أنفُسَكُمْ وَ أهْلِيكُمْ ناراً وَ قُودُهَا النَّاسُ وَ الحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلاَئِكَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لاَ يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَروُنَ» (تحريم/ 6)

«وَ اذْكُرْ فِى الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادقَ الْوَعْدِ وَ كَانَ رَسُولاً نَبِيّاً. وَ كَانَ يَأْمُرُ أهْلَهُ بِالصَّلاَةِ وَ الزَّكَاةِ وَ كَانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيّاً» (مريم/ 54-55)

براى شناخت عوامل استحكام و پايدارى خانواده لازم است بدانيم چه انگيزه‏ها، نياز و كشش هايى سبب تشكيل خانواده مى‏شود، و چه حكمتى در تشكيل خانواده و ازدواج وجود دارد. عوامل استحكام و پايدارى را مى‏توان در همان عواملى كه سبب تشكيل آن مى‏شود يافت.

انگيزه‏هاى تشكيل خانواده خود اساسى‏ترين عوامل استحكام و پايدارى آن نيز هستند. مثلاً انگيزه جنسى و عاطفى اصلى‏ترين عامل جفت‏طلبى براى موجودات زنده از جمله انسان است. پس تداوم اين انگيزه مى‏تواند سبب استحكام و پايدارى آن نيز باشد. در انسان داشتن فرزند نيز از عوامل اساسى ميل به ازدواج به حساب مى‏آيد. بخصوص در ميان خانواده هايى كه نياز به نيروى كار و حمايت و دفاع خانواده فرزندان داشته‏اند.

براى انسان‏ها مهم است جايى كه پس از كار و تلاش روزانه بتوان در آن آرامش يافت، و احساس تنهايى و سرگردانى نكرد. تأمين امنيت، غذا و نيازهاى مادى خويش را نيز در آن جا يافت. امّا نيازهاى ديگرى نيز هستند كه در مرتبه بعد قرار دارند، مثل شرايط آداب، رسوم و باورهاى خاص اجتماعى كه هر كدام از اين‏ها در جوامع مختلف كاركرد و تأثير و انگيزش خاص خود را دارد و افراد را به تشكيل خانواده، همسر گزينى و داشتن فرزند تشويق مى‏كنند.

پس مى‏توان نياز جنسى، داشتن فرزند، داشتن جايگاه متناسب در جامعه را از عوامل مؤثر در تشكيل و استحكام خانواده دانست.

علاوه بر اين عوامل طبيعى و اجتماعى، از عوامل ديگرى هم مى‏توان ياد كرد كه در پاسخگويى به اين نيازهاى طبيعى و اجتماعى تأثير دارد و آن عبارت است از باورها و اعتقادات مردم و پايبندى آن‏ها به احكام شرعى و رضاى خداوند.

اين عوامل در تشكيل و استحكام خانواده نيز بسيار مهم هستند، مانند توصيه به ازدواج، كراهت يا حرمت طلاق، يا توصيه دين به تحمل مشكلات خانواده و وعده پاداش به اين افراد، و پاداش براى اصل ازدواج. با همين ديدگاه است كه جهان بينى و باورهاى يك ملت، بطور عام، و زن و شوهر بطور خاص در تشكيل و پايدارى خانواده نقش مهمى دارد.

در برخى جوامع و فرهنگ‏ها، عوامل مادّى و انگيزه‏هاى اقتصادى، عامل تشكيل خانواده، هر چند به صورت ظاهرى بوده است، مانند برخى ازدواجها در شوروى سابق كه سبب مى‏شد زن و مرد بتوانند از خانه‏هاى دولتى استفاده كنند؛ دوام آن خانواده‏ها مربوط به همان نياز خاص بود. معروف بود كه گاهى جوانان شهرستانى با زنان مسن مسكو يا شهرهاى بزرگ محل تحصيل يا كار خود ازدواج مى‏كردند.1

طبيعى بود كه آن زنان و مردان به ازدواج خويش به عنوان يك زندگى كه بايد ادامه يابد نگاه نمى‏كردند. نياز متقابل بيرونى آنها را به ازدواج وا مى‏داشت، و اين عمل صورى با ازدواج حقيقى تفاوت داشت. گاهى ممكن است رويه دولت كاركردى برعكس داشته باشد؛ مانند قانون مربوط به مستمرى و حمايت از زنان مطلّقه در آمريكا، كه سبب شده است برخى از زنان با برنامه قبلى، با اظهار عشق و محبت مردى را به دام ازدواج خويش بيندازند، و پس از ثبت ازدواج، درخواست طلاق كنند، تا از آن حمايت‏هاى دولت بهره‏مند شوند؛ آزادانه، بدون قيد و بند شوهر داشتن، ممرى براى زندگى داشته باشند و نيازهاى جنسى خود را نيز با استفاده از آزادى‏هاى بى‏بندبارانه جامعه خويش برآورده سازند. به يقين اين قانون و حمايت دولت با هدف خدمت رسانى بوده و اهداف خيرخواهانه‏اى داشته، امّا اين پيامد را نيز داشته است.

با توجه به اين مطالب، محبت و عشق واقعى، احساس نياز عاطفى، نياز جنسى، و داشتن فرزند، كه هدف آفريدگار از ازدواج و زوج آفريدن است از مهمترين عوامل استحكام خانواده است، و عوامل بيرونى و قوانين كشورها و فرهنگ جامعه مى‏تواند اين عوامل را تشديد يا تضعيف كند. منافع و غرض و مرضهاى ديگران نيز گاه بر خانواده‏ها تأثير منفى مى‏گذارند. دخالتهاى جاهلانه، حتى از روى دوستى و به اصطلاح محبت نيز مى‏تواند خانواده‏ها را از هم بپاشانند. بنابراين عوامل درشت و ريز ديگرى در حاشيه خانواده هستند كه مى‏توانند در استحكام يا فروپاشى آن اثر بگذارند. مجال پرداختن به همه مسائل ريز و درشت، در يك مقاله نيست، لذا ما برخى از مهمترين عوامل را از ديدگاه قرآن بررسى مى‏كنيم.

عوامل پايدارى و استحكام خانواده

اين عوامل يا مربوط به اصل ماهيت خانواده است، و يا مربوط به عوامل زمينه‏اى. و يا مربوط به مسائلى در جامعه كه خانواده با آن رو به روست. و يا در نهايت مربوط به عوامل كاملاً فردى بين زن و شوهر يا هر كدام آنها است.

الف - تمايل و كشش طبيعى

اگر در موجودات زنده عاملى طبيعى و درونى وجود نمى‏داشت كه آنها را به سوى جنس ميل دهد و اگر عمل توليد مثل براى آن‏ها لذت بخش نمى‏بود با سرعت هر چه بيشتر نسل موجودات زنده منقرض مى‏شد و اين حكمت الهى است كه موجودات زنده، بخصوص حيوانات را كه حركت ارادى دارند، داراى كشش درونى براى توليد مثل قرار داده و قانون زوجيّت را بر سيستم حيات جارى ساخته است.

«أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ» (شعراء/ 7)

«مگر در زمين ننگريسته‏اند كه چقدر در آن از هر گونه جفتهاى زيبا رويانيديم؟»

اين نياز به صورت تماس جنسى در حيوانات، و گرده افشانى و تلقيح در گياهان، سبب توليد مثل و به بارنشستن مى‏شود.

در انسان مانند ديگر موجودات زنده، جفت‏يابى نيازى جدى است. نه تنها براى ادامه نسل كه براى تأمين بخشهاى عاطفى و اجتماعى زندگى .

«وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجاً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ بَنيِنَ وَ حَفَدةً وَ رَزَقَكُمْ مِنْ الطَّيِّباتِ أفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ» (نحل/ 72)

«و خدا براى شما از خودتان همسرانى قرار داد، و از همسرانتان براى شما پسران و نوادگانى نهاد و از چيزهايى پاكيزه به شما روزى بخشيد. آيا (باز هم) به باطل ايمان مى‏آورند و به نعمت خدا كفر مى‏ورزند؟»

«نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأتُوا حَرْثَكُمْ أنَّى شِئْتُمْ وَ قَدَّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاَقُوهُ وَ بَشِّرْ الْمُؤْمِنيِنَ» (بقره/ 223)

«زنان شما كشتزار شما هستند، پس از هر جا (هر گونه) كه خواهيد به كشتزار خود (در) آيد، و براى (آخرت) خودتان (توشه) از پيش بفرستيد. و تقواى الهى پيشه كنيد، و بدانيد كه شما خدا را ملاقات خواهيد كرد، و مؤمنان را بشارت بده.»

اين نياز آن قدر در انسان شديد است كه اگر مانعى بر سر راه ارضاى طبيعى آن قرار بگيرد انسان به هر قيمت ممكن تلاش مى‏كند آن مانع رابرطرف كند، و حتى اگر بطور موقت هم مانعى وجود داشته باشد براى انسان سنگين تمام مى‏شود.

«اُحِلَّ لَكُمْ ليلةَ الصِّيَّامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفَا عَنْكُمْ فَالآنَ بَاشروُهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لكم...» (بقره/187)

«در شبهاى روزه همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گرديده است. آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستيد. خدا مى‏دانست كه شما با خودتان ناراستى مى‏كرديد، پس توبه شما را پذيرفت و از شما درگذشت. پس اكنون (در شبهاى ماه رمضان مى‏توانيد) با آنان همخوابگى كنيد، و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته طلب كنيد.»

در آغاز مسلمان حق غذا خوردن در شبهاى ماه رمضان را نداشتند، اگر قبل از افطار خوابشان مى‏برد تا شب ديگر گرسنه مى‏ماندند، و نيز حق همبستر شدن در شبهاى ماه رمضان نداشتند. اين آيه با به رسميت شناختن اين نياز اين ممنوعيت را بر مى‏دارد، زيرا ممكن بود تعداد بسيارى از مسلمانان به خود خيانت كرده و مرتكب كار حرام شوند. تنها موردى كه لحن قوانين حقوقى قرآن شدّت يافته، مواردى است كه زن، بدون دليل موجّه از اين تعهّد شانه خالى كرده و به نياز طبيعى مرد پاسخ ندهد. نشوز و تمرّد از پاسخگويى به نياز جنسى فقط در مورد زنان نيست، شوهران هم اگر ناشز باشند، مورد بازخواست قرار مى‏گيرند، و بايد به توافقى منطقى برسند.

«وَ إِنْ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْبنَهُمَا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ وَ أُحْضِرَتْ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنوُا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً» (نساء/ 128)

«و اگر زنى از شوهر خويش بيم ناسازگارى يا رويگردانى داشته باشد، بر آن دو گناهى نيست كه از راه صلح با يكديگر، به آشتى گرايند؛ كه سازش بهتر است. و (لى) بخل (و بى گذشت بودن)، در نفوس، حضور (و غلبه) دارد؛ و اگر نيكى كند و پرهيزگارى پيشه نماييد، قطعاً خدا به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.»

دين كه بر اساس كتاب تشريع است، مطابق با كتاب تكوين اين نياز را به رسميت شناخته است، امّا از آنجايى كه كششهاى انسان صرفاً غريزى نيست، شبه غريزى است، دين كيفيت ارضا و محدوديتهاى آن را بيان كرده است تا انسان را از ميان حيوانات بيرون بياورد.

ب - نياز عاطفى و روحى

علاوه بر گرايش جنسى و غريزى مرد به زن و زن به مرد، بايد از عامل ديگرى ياد كرد كه فراتر از تمايل جنسى است و مى‏توان از آن به عنوان نياز عاطفى و روحى ياد كرد.

انسان كه جوياى انس و الفت است و در سايه محيط جمعى احساس آرامش روانى دارد، اين احساس را به شكل كاملترى در محيط خانواده و در پرتو حضور و الفت همسر تجربه مى‏كند.

«هُوَ الَّذِى خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا ليَسْكُنَ إِلَيْهَا» (اعراف/ 189)

«وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُم أَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِى ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّروُنَ» (روم/ 21)

از اين كاربردها به خوبى به دست مى‏آيد كه معناى آرامش همان چيزى است كه انسان پس از اضطراب، خستگى و نگرانى و يا امنيت پس از خوف و ترس به دست بياورد. انسان پس از روزى پركار، دلهره و صرف انرژى، شب را دارد كه در آن استراحت مى‏كند و اين تاريكى آرامش شبانه، بار ديگر نيرو مى‏يابد تا روزى ديگر را با اميد و نيرو آغاز كند. انسان در ميان تلاش و تنهايى، نگرانى و نياز، خشونت و دلهره‏هاى زندگى، كسى را با عواطفى زيبا و ژرف دارد كه مانند آبى بر آتش، خستگى، دلهره، نگرانى و اضطرابهاى او را فرو مى‏نشاند. هر گاه همسران اين نقش خود را به ياد داشته باشند، خانواده مستحكم باقى خواهد ماند و راه خويش را به سعادت و خوشبختى ادامه خواهد داد.

شايان توجه است كه قرآن آرامش روانى را براى مردان بيان مى‏كند. مخاطب ظاهراً مردان هستند - هر چند در قرآن وقتى مخاطب هم زنان و هم مردانند، باز هم فعل به لفظ مذكر مى‏آيد - امّا در اين مورد ممكن است كه مذكّر آمدن واژه به اين دليل باشد كه:

1- خطاب اين مطالب به مردان است تا توجه كنند كه زنانشان امانت الهى هستند و سبب آرامش روانى ايشانند، و شفقت با آنها نجات از عذاب خداوند و رسيدن به بهشت الهى را در پى دارد.

2- ممكن است آيه اشعار به اين معنا داشته باشد كه زنان بيشتر از مردان از اين هنر برخوردار هستند كه همسرانشان را به آرامش روحى برسانند.

«برخى از دلايل نشان مى‏دهد مردان ازدواج نكرده نسبت به زنان ازدواج نكرده كمتر احساس خوشبختى مى‏كنند، و اين مى‏رساند كه فائده ازدواج براى مردان بيشتر است تا براى زنان.»2

آرامش روانى سبب مى‏شود كه شخص از بيمارى روانى رنج نبرد، و اين در افراد ازدواج كرده بيشتر وجود دارد:

«درصد احتمال اين كه افراد ازدواج كرده به بيمارى عقلى و روانى مبتلا شوند كمتر است، به نسبت افراد ازدواج نكرده، مردانى كه از زنانشان جدا شده يا زنانى كه طلاق گرفته‏اند يا شوهرشان فوت كرده است.3

ج - كنترل تمايلات جنسى و جهت دهى آن به سمت نظام همسرى

نگاه نداشتن چشم و دل از نامحرم، كمترين اثرش اين است كه هر روز هوس تازه‏اى به سر بيننده راه مى‏يابد ؛ دلدادن به صورتهاى زيباتر از همسر، همسر را در نظر مرد تكرارى و نازيبا جلوه مى‏دهد، از يكسو زمينه روابط آزاد و نامشروع را فراهم مى‏آورد و از سوى ديگر بنيان خانواده را متزلزل مى‏سازد. همين مسأله خانواده را در غرب تهديد كرده است؛ آزادى جنسى در اثر آزادى روابط، نه تنها تماس جنسى پيش از ازدواج را ترويج كرده و سبب به عقب افتادن ازدواج يا بى ميلى به آن مى‏شود، بلكه زنان و مردان متأهل را نيز تشويق به بى بند و بارى مى‏كند؛ و سبب گسترش هوس بازى و در نتيجه طلاق مى‏شود.

گسترش تماس جنسى پيش از ازدواج يكى از عوامل ويرانى بنياد اصل خانواده است. اگر مردم پيش از ازدواج به آسانى بتوانند با جنس مقابل تماس جنسى داشته باشند، ديگر انگيزه تشكيل خانواده به عنوان نيازى ضرورى و عاجل او را به سوى تشكيل خانواده نخواهد كشاند. متأسفانه يكى از آثار شوم فرهنگ الحادى و جامعه سكولار تماس جنسى بدون ازدواج است كه خانواده را از ريشه تهديد مى‏كند.

اين اظهارات يك مورّخ اجتماعى است:

«كاهش نفوذ مذهب و شايد آزاديهاى جنسى منجر به افزايش تعداد زوجهايى شد كه با هم زندگى مى‏كردند و حتى داراى فرزند مى‏شدند، بدون اين كه به عقد قانونى يكديگر درآيند. خانواده، مانند جامعه بورژوازى گذشته، ديگر يك واحد كارى كه بر مبناى تقسيم كار بين شوهر نان آور و همسر خانه دار ايجاد شده باشد نبود. اين امر بويژه در كشورهايى كه به سبب شرايط اقتصادى يا نفوذ مذهب، خانواده همچنان مركز زندگى بود، سرآغاز تجديد ساختارى اساسى در جامعه اروپا به شمار مى‏رفت. البته در ساير مناطق اروپا چنين وضعيتى كمتر وجود داشت.»4

اسلام به عنوان دينى كه ابعاد مادى و معنوى، فردى و اجتماعى زندگى انسان را مورد توجه جدّى خود قرار داده است، به اين مسأله نيز عنايت داشته كه مى‏بايست با تدابيرى راه تحكيم بنياد خانواده و اساساً تشكيل خانواده را تسهيل و هموار كرده و راه‏هاى انحرافى را سدّ كند. اسلام اين ايده و ارزش را از دو راه دنبال كرده است:

1- وضع قوانين خاص اجتماعى براى روابط زن و مرد

2- هشدارهاى اخلاقى اعتقادى و تربيت نفوس و تقويت نيروى شناخت و اراده و تقوا در آنان.

اين دو عامل كه به صورت قوى و نيرومند در آموزه‏ها و دستورهاى اسلام آمده است، سبب مى‏شود كه شخص براى تأمين صحيح و سالم نيازهاى شبه غريزى خويش تلاش كند و مقدمات تشكيل خانواده را فراهم كند. چه اين كه تخلف از مرزهاى عفاف كيفر شديد الهى را در پى خواهد داشت.

در قرآن اين موضوع تحت عناوين و رهنمودها و توصيه‏هاى خاصّى ارائه شده است كه با وجود تفاوت لحن و بيان، در مجموع ايده و هدف مشتركى را دنبال مى‏كند، از آن جمله:

1- ضرورت حفظ عفاف و پرهيز از حريم شكنى

«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ.... وَ الَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظوُنَ. إِلاَّ عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ. فَمَنْ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَاُوْلَئِكَ هُمْ الْعَادُونَ» (مؤمنون/ 1 و 5-7)

«براستى كه مؤمنان رستگار شدند، و همانان كه پاكدامنند، مگر در مورد همسرانشان يا كنيزانى كه به دست آورده‏اند، كه در اين صورت بر آنان نكوهشى نيست. پس هر كه فراتر از اين جويد، آنان از حد در گذرندگانند.»

2- بهره‏گيرى از حجاب و عفاف براى حفظ تعادل و تمايل سالم

«قُلْ لِلْمُؤْمِنيِنَ يَغُضُّوا مِنْ أبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبيِرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ. وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَ لاَ يُبْدِيِنَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُو لَتِهِنَّ أوْ آبائهنّ اَو آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أوْ أبْنَائِهِنَّ أوْ أبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى أخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوْ التَّابِعينَ غَيْرِ اُوْلِى الْأَرْبَةُ مِنْ الرِّجَآلِ أَوْ الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَروُا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَ لاَ يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَميعَاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنوُنَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحوُنَ.» (نور/ 30-31)

«و به زنان با ايمان بگو: «ديدگان خود را (از هر نامحرمى) فرو ببندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را برگردن خود آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعاً از آن پيداست. و بايد روسرى خود را بر گردنِ خويش (فرو) اندازند، و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان (همكيش) خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه (از زن) بى‏نيازند يا كودكانى كه بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نكرده‏اند، آشكار نكنند؛ و پاهاى خود را (به گونه‏اى به زمين) نكوبند تا آن‏چه از زينتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد. اى مؤمنان، همگى (از مرد و زن) به درگاه خدا توبه كنيد، تا رستگار شويد.»

مسأله عفاف آنقدر در اسلام مهم است كه رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم هنگام بيعت‏گرفتن از زنان‏مسلمان، مسأله‏عفت را به‏عنوان يكى‏از مواد بيعت قرار مى‏داد.

3- پاكدامنى از تعهّدات اصلى و مهم پيمان دينى

«يَا أَيُّهَا النَّبِىُ إِذْ جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لاَ يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لاَ يَسْرِقْنَ وَ لاَ يَزنِينَ وَ لاَ يَقْتُلْنَ أَوْلاَدَهُنَّ وَ لاَ يَأْتينَ بِبُهْتَان يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لاَ يَعْصِينَكَ فِى مَعْروُفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيِمٌ» (ممتحنه/ 12)

«اى پيامبر، چون زنان با ايمان نزد تو آيند كه (با اين شرط) با تو بيعت كنند كه چيزى را با خدا شريك نسازند، و دزدى نكنند، و زنا نكنند، و فرزندان خود را نكشند، و بچه‏هاى حرامزاده پيش دست و پاى خود را با بهتان (و حيله) به شوهر نبندند، و در (كار) نيك از تو نافرمانى نكنند، با آنان بيعت كن و از خدا براى آنان آمرزش بخواه، زيرا خداوند آمرزنده مهربان است.»

از آنجايى كه مؤمنان، بايد خانواده‏اى پاك و طاهر داشته باشند، و زنان و مردان پاك، با پاكان ازدواج مى‏كنند.

4- اهميّت انتخاب همسر پاكدامن

«الْخبيثَاتُ لِلْخَبِيثينَ وَالْخَبيثُونَ لِلْخَبيِثَاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبينَ وَ الطَّيِّبوُنَ لِلطَّيِّباتِ اُوْلَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفرَةٌ وَ رِزْقٌ كَريمٌ» (نور/ 26)

«زنان پليد براى مردان پليدند، و مردان پليد براى زنان پليد. و زنان پاك براى مردان پاكند و مردان پاك براى زنان پاك، اينان از آنچه درباره شان مى‏گويند بر كنارند، براى آنان آمرزش و روزى نيكو خواهد بود.»

5- ممنوعيّت همسرى با روسپيان و آلوده دامنان

«الزَّانِى لاَ يَنكِحُ إلاَّ زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لاَ يَنكِحُهَآ إِلاَّ زَانٍ أَوٌْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ» (نور/ 3)

«مرد زناكار، جز زن زناكار يا مشرك را به همسرى نگيرد، و زن زناكار، جز مرد زناكار يا مشرك را به همسرى نگيرد، و بر مؤمنان اين (گونه ازدواج) حرام گرديده است.»

د- گرمابخشى به روابط همسران از طريق اعطاى محبّت و مودّت ويژه به آنان

قرآن از مودّت به عنوان نعمت الهى ياد مى‏كند كه بين زن و مرد برقرار مى‏شود: «و جعل بينكم مودة» (روم/ 21) محبت مى‏تواند خانواده را از خطر اضمحلال حفظ كند، دوستى به اين معنى است كه طرفين نمى‏خواهند محبوب خود را از دست بدهند، دورى محبوب دشوار و تلخ است. خداوند مى‏فرمايد دوستى را در اساس خلقت زن و مرد قرار داده‏ايم. پس هر چيزى كه محبت را كم كند، خانواده را تهديد مى‏كند، بخصوص با آسان‏تر شدن طلاق.

محبت يكى از اساسى‏ترين نيازهاى انسان است، بدون محبت انسان نمى‏تواند شخصيت سالم و متعادلى داشته باشد. درست در زمانى كه زن مانند كالايى خريد و فروش مى‏شد، به ارث گذاشته يا تعويض مى‏شد قرآن آمد و مهمترين مسأله را در خانواده محبت قرار داد. به زن شخصيت انسانى بخشيد، و سپس ازدواج را از شكل تصاحب زن به قالب ازدواج درآورد؛ يعنى زوجيت، فردى دو تا مى‏شود. و محبت در اين ميان به عنوان يك فاكتور مهم در زندگى زناشويى مطرح شد.

در روان‏شناسى جديد محبت جايگاه ويژه‏اى دارد؛ در نظريه مزلو، محبت در سلسله نيازهاى اساسى قرار دارد.

ه - تشويق به مهرورزى و تقويت آن از طريق پاداش اخروى

انسان بلكه موجود زنده به طور طبيعى و غريزى نسبت به همسر و جفت خويش احساس لطفى دارد كه در مورد انسان اوج آن و آگاهانه آن را تحت عنوان محبت، شفقت و رحمت مى‏توان مشاهده كرد.

امّا اسلام علاوه بر تأييد اين روحيه، از طريق ظرفيّت‏هاى اعتقادى و ايمانى، در صدد تقويت آن برآمده است. قرآن شفقت نسبت به خانواده را از خصوصيات اهل بهشت مى‏داند. اين تصوير زيبا را ببينيد، بهشتيان غرق نعمات الهى و لذتهاى جاودانه و بى نقص بهشتى با هم گفت و گو مى‏كنند، از اين كه چطور شد به بهشت آمدند، مى‏گويند، ما پيش از اين در دنيا با خانواده خويش مشفق بوديم:

«قَالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِى أَهْلِنَآ مُشْفِقيِنَ. فَمَنَّ اللَّهَ عَلَيْنَا وَ وَقَانَا عَذَابَ السَّمُومِ. إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحيِمُ» (طور/ 26-28)

«ما پيش از اين در ميان خانواده خودمان با شفقت بوديم. پس خداوند بر ما منت نهاد و ما را از عذاب جهنم نگاهداشت.»

و- تحكيم تكوينى خانواده از طريق فرزند و تحكيم مضاعف آن از طريق حقوق و قوانين الهى

فرزند چون وجود مشترك پدر و مادر را در خود دارد، و سرنوشت او براى هر دو مهم است، سبب مى‏شود كه پدر و مادر با توجه به وجود او، برخى از ناملايمات را تحمل كرده و زود تصميم به جدايى و فروپاشى خانواده خويش نشوند.

در قرآن كريم به اين نياز انسان بارها و بارها اشاره شده است. گاه به صورت عادى و گاه به صورت ذكر نعمت الهى. يكى از اين موارد، آن جا است كه زكرياعليه السلام دعا مى‏كند:

«هُنالِكَ دَعا زَكَرِيّا رَبَّهُ، قالَ رَبِّ هَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيّةً طَيّبةً اِنّكَ سَميعُ الدُّعاء» (آل عمران/ 38)

«آن جا بود كه زكريا پروردگارش را خواند (و) گفت: «پروردگارا! از جانب خود، فرزندى پاك و پسنديده به من عطا كن، كه تو شنونده دعايى.»

و حضرت ابراهيم‏عليه السلام، كه الگوى انسان‏هاى سالم و كامل قرآنى است، از اين كه خداوند در پيرى، اسحاق و اسماعيل‏عليهما السلام را بدو عنايت كرده است شكرگزارى مى‏كند:

«الحمدُللَّهِِ الّذى وَهَبَ لى عَلَى الكِبَر إِسماعيل و إسحاق إنّ ربّى لَسَميعُ الدُّعاء» (ابراهيم/ 39)

«سپاس خداى را كه با وجود سال خوردگى، اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد، به راستى پروردگار من شنونده دعا است.»

در مواردى هم خداوند، اين پديده ارزشمند را نعمت بزرگ معرفى مى‏كند. (نمل/ 72)

خداوند در قبال اين كه والدين را به گونه‏اى آفريده كه زحمت به دنيا آوردن، بزرگ كردن و مراقبت فرزندان را بر دوش بگيرند، به آنان لذّت را عطا كرده است اين لذّت با بسيارى از لذّت‏هاى ديگر قابل مقايسه و جا به جايى نيست.

ابراهام هارولد مزلو، از پيشگامان روانشناسى انسان گرا (يا به تعبير خود او نيروى سوم) كه با تولد اولين فرزندش، ديدگاه روانشناختى خود را عوض مى‏كند، مى‏گويد رفتار گرايى (بيهاوريسم) نمى‏تواند اين عواطف را تفسير كند5، يا فرانكل كه مى‏گويد از ميان كسانى كه از بازداشتگاههاى نازى رهايى يافته بودند، آنهايى كه كسى داشتند كه به آن دلخوش باشند راحت‏تر با زندگى كنار آمدند و رنجها را فراموش كردند، اما آنهايى كه در بيرون كسى منتظر آنان نبود، غالباً به زانو در آمدند، معناى داشتن كسى را كه به او دل ببنديم بهتر مى‏فهمد.6

علاقه به فرزند به عنوان يك نياز عاطفى در انسان بسيار شديد است، و قرآن در مورد حضرت ابراهيم و حضرت زكرياعليهما السلام دعاهاى پراحساسى را نسبت به درخواست فرزند مطرح مى‏كند و تجلى اوج دوستى فرزند در داستان يعقوب و يوسف‏عليهما السلام خودش را نشان مى‏دهد. در قرآن كريم ترتيب بيان مطالب معنى دار است، به تلويح اين مطلب مورد اشاره قرار گرفته است كه علاقه به فرزند، مى‏تواند پررنگتر از علاقه به خواهر و برادر، حتى والدين باشد. در سوره عبس آمده است:

«فَإِذَا جَاءَتْ الصَّاخَّةُ. يَوْمَ يَفرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيِه. وَ أُمِّهِ وَ أَبِيِهِ. وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِيِهِ. لِكُلِّ امْرِى‏ءٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيِهِ» (عبس/ 33-37)

در اين آيات از هول عظيم روز قيامت سخن به ميان آمده است كه در آن روز شخص از برادر خويش (كه دست و بازوى اوست) فرار مى‏كند، و از مادر و پدرش (كه او را به دنيا آورده، با عشق و محبت و مراقبت بزرگ كرده‏اند) و از همسر و فرزندان خويش (كه در دنيا دلبستگى اصلى او بودند) فرار مى‏كند.

اينكه قرآن از برادر آغاز مى‏كند، سپس به پدر و مادر و سپس به همسر و فرزندان مى‏رسد، به اين معنا است كه مطابق قاعده ادبى قدم به قدم درجه وابستگى بيشتر شود و تا ترقى از پايين به بالا باشد. اين واقعيت در زندگى ملموس است. يعنى اين كه توجه پدران و مادران به فرزندان خويش بيشتر از توجه به هر كس ديگرى است... لذا داشتن فرزند در زندگى مى‏تواند عامل استحكام خانواده و رابطه محكم‏ترى بين پدر و مادرش باشد، به خصوص در دنيايى كه تكيه بر محسوس است، فرزند موجودى است كه وجود خارجى و ملموس دارد، مى‏تواند خاطر والدين را به خويش معطوف كند و سبب شود كه والدين، احساس كنند يك موجود واقعى و محسوس وملموس آن دو را به هم پيوند مى‏دهد. لذا وجود فرزند، به طور طبيعى وبراى انسانهاى سالم از عوامل مهمى است كه شخص را به سوى ازدواج مى‏كشاند:

«يك نظريه جالب درباره علل ازدواج از طرف جامعه‏شناسى آلمانى مولر لير در كتاب تحول ازدواج در دوران معاصر اظهار شده است. وى خاطر نشان مى‏كند سه عامل افراد را به طرف ازدواج كشانيده است كه عبارتند از: نياز اقتصادى،ميل به فرزند و عشق»7

«در خانواده امروز امريكا طلاق نسبتاً فراوان است. قسمت اعظم طلاقها بين زوجهايى صورت مى‏گيرد كه تنها مدت كمى است ازدواج كرده‏اند. گذشته از اين در امريكا بيش از نيمى از زنان و شوهرانى كه طلاق مى‏گيرند و يا طلاق مى‏دهند از داشتن فرزند محروم هستند. بر طبق آمارى كه اداره بيمه زندگى متروپوليتن منتشر ساخته است حد متوسط طلاق بين زوجهاى بى فرزند 15/3 در هزار خانواده است. در ميان خانواده هايى كه يك فرزند دارند 11/6 در هزار و در ميان خانواده‏هايى كه دو فرزند دارند 7/6 در هزار و در ميان‏خانواده هايى كه بيش از سه فرزند دارند 4/6 در هزار است و بطور كلى 85 درصدطلاقها براى زوجهايى جارى مى‏شود كه فرزندان ندارند و يااين كه‏فقط صاحب يك فرزند هستند.»8
ز - مسدود ساختن راه‏هاى انحراف جنسى، به منظور تحكيم روابط همسرى

همجنس گرايى يا لواط، كه در نظام طبيعت - جز انسان - ديده نشده است و اين حكايت از غيرطبيعى بودن اين روشها دارد. اين عمل در هر دو طرف انحراف است و كيفر شديد الهى را در پى دارد. قرآن كريم درباره قوم لوط عذاب شديدى را در دنيا اعمال كرد و در آخرت وعده داده است.

خداوند خطاب به قوم لوط، كه آلوده به زشت‏ترين گناه در روابط جنسى بودند، تذكر مى‏دهد كه زنان براى شما آفريده شده است، چرا زنان را رها كرده و دنبال مردان مى‏رويد، آنان اين تذكر را ناشنيده گرفتند. از اين آيات بر مى‏آيد كه همجنس بازان دوره حضرت لوط نيز از تشكيل خانواده با يك زن سرباز مى‏زدند، و اين يعنى تأثير مخرب همجنس بازى بر اساس خانواده. در نهايت هم خداوند آنان را به كيفر سختى دچار مى‏كند.

«أتَأتُونَ الذُّكْرَانَ مِنْ الْعَالَمينَ. وَ تَذَروُنَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عَادوُنَ. قَالوُا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يَا لوُطُ لَتَكُونَنَّ مِنْ الُْمخْرِجيِنَ.... ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرينَ. وَأمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنذَريِنَ.» (شعراء/ 165-173)

در اين آيات همجنس بازى آنان سبب فروگذارى همسرانشان شمرده شده كه سبب شده است خانواده از هم بپاشد. و همين گناه بزرگ و عمل خلاف فطرت و مخالفت حكمت زوجيت، سبب فرود آمدن عذاب الهى مى‏شود.

در تاريخ اروپا بخصوص پس از جنگ جهانى، فرهنگ ليبراليستى در نهايت به قانونى شدن همجنس بازى منتهى شد و اثر آن نيز بر كيان خانواده از نظر تاريخ‏دانان و جامعه شناسان بدور نماند:

«عامل فرهنگى نيز به شكل كاملاً آشكار بر نرخ ازدواج تأثير مى‏گذاشت. بر روى هم، احتمال ازدواج كردن اروپاييان نسبت به دو قرن پيش بيشتر شده بود، - زيرا لازم نبود منتظر بمانند كارگاه پيشه ورى يا مزرعه‏اى خالى شود - و فرصت اشتغال مناسبى فراهم آيد. هر چند علنى‏تر شدن همجنس بازى به تدريج بر تعداد ازدواجها تأثير مى‏گذاشت.9

ح - تقسيم وظايف حقوقى و اجتماعى ميان زن و مرد بر اساس اقتضائات طبيعى

كار زنان در بيرون از خانه چند جنبه دارد:

كوچك و حقير شدن خانه دارى، فرزند دارى و شوهر دارى از نظر زن.

متكى شدن به خود، استقلال اقتصادى زن، و جرأت اقدام به درخواست طلاق.

بى حوصله شدن در كارهاى ضرورى مادرانه و همسران در منزل و حتى در صورتى كه به اين كارها بخواهد تن بدهد، و در نتيجه از عهده دادن محبت مادرانه به فرزند و محبت كافى متقابل بين زن و شوهر بر نخواهد آمد.

كار زنان در بيرون از خانه سبب خواهد شد كه زنان و مردان اجنبى در بيرون از خانه با زنان و مردان فراوان ديگر برخورد داشته و همسران خود را با آنان مقايسه كنند و درموارد فراوانى آرزو كنند كه كاش اين زن يا مرد به جاى همسر من بود.... و مواردى كه گفتگوها و شوخى‏هاى جنسى كشيده شود نيز كم نخواهد بود، بخصوص اگر حضور زنان بدون رعايت ضوابط اخلاقى و دينى، همراه با جلوه گرى و آرايشهاى زنانه باشد. اگر به خيانت نيانجامد، سبب نارضايتى از وضعيت خانوادگى خود خواهد شد، كه خود عامل مهمى در سردى روابط و يا فروپاشى آن خواهد شد.

«نسبت طلاق در ميان زنان شاغل و حرفه‏اى تقريباً دو برابر اين نسبت در ميان جمعيت زنان به طور كلى، بالغ مى‏شود. با توجه به گروه بندى اجتماعى - شغلى شوهرها، هر چه كه باشد، معلوم مى‏شود كه نرخ طلاق براى زوجهايى كه زن نيز شاغل است به مراتب از آنهايى كه زن داراى شغل نيست فراتر مى‏رود. نسبت (نرخ طلاق در گروه) اول به طور متوسط به چهار برابر (اين نرخ در گروه) دوم بالغ مى‏گردد»10

«امروزه افزايش زنان شاغل در طبقه متوسط (همان طبقه‏اى كه در گذشته زنان آن به طور سنتى فاقد «شغل رسمى و درآمدى مستقل» تلقى مى‏شدند) پديده‏اى عمده و نوين است كه به بروز تغييراتى مهم در نقشهاى زناشويى وفرزند دارى منجر شده است. زنان در تمام سطوح، و به ويژه از نظر اقتصادى، استقلال بيشترى‏يافته‏اند؛نتيجه‏اين كه‏درصورت جدايى زن و شوهر، زن مطلقه از استقلال نسبى برخوردارخواهد بود. پى‏آمد چنين وضعى همانا افزايش در تعداد زنان متقاضى طلاق بوده است.»11

خداوند حكيم كه وظيفه مادرى را به طور تكوينى و تشريعى بر عهده زن گذاشته است اين حق راهم به او داده است كه به فكر معاش نباشد، مخارج خوراك و پوشاك و نيازهاى زندگى او را برعهده مرد گذاشته است:

«وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يُتُمَّ الرِّضَاعَةَ وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْروُفِ لاَ تُكَلِّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَهَا لاَ تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلاَ مَوْلوُدٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذَلِكَ فَإِنْ أَرَادَ فِصَالاً عَنْ تَرَاضَ مِنْهُمَا وَ تَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا وَ إِنْ أرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعوُا أَوْلاَدَكُمْ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْروُفِ وَ اتَّقوا اللَّهَ وَاعْلَموُا أنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلوُنَ بَصيرٌ» (بقره/ 233)

اسلام با كار زن در بيرون از خانه در صورت نياز، مخالفتى ندارد، در شرايطى حتى كار زن در بيرون از خانه مى‏تواند سبب استحكام يك خانواده شود. اما در اروپا مسايل فرهنگى، مانند آزادى جنسى، همجنس بازى، مسأله مد و لباس و... نيز دست به دست هم دادند و سبب شدند كه كار زنان عاملى براى طلاق و شكست ازدواجها شود.

پی نوشت ها

1- در سفرنامه جلال آل احمد به شوروى نيز به اين مسأله اشاره شده است.

2- مايكل ارجايل (Mishael argyle) سيكولوجية السعادة (روان‏شناسى خوشبختى)، ترجمه د. فيصل عبدالقادر يونس، (سلسله كتابهاى عالم المعرفة شماره 1414 )175 ق، يوليو 30/ 1993.

3- سيكلو لوجية السعادة،/ 42

4- فرانك ب. تاپسون و رابرت آلدريج، تاريخ اقتصادى و اجتماعى اروپا، ترجمه كريم پيرحياتى، چاپ اوّل، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 230 / 1375

5- دوآن شولتس، روان‏شناسى كمال، ترجمه گيتى خوشدل، چاپ پنجم، تهران، انتشارات نشر نو، 109 / 1369.

«سرانجام رويدادى كاملاً شخصى، يعنى تولد نخستين فرزندش، باعث شد اعتقادش به رفتارگرايى كاملاً واژگون شود، مزلو اين تجربه را اين چنين توصيف مى‏كند: «صاعقه‏اى كه هر چيزى را در جاى خود نهاد»، «مى‏گويم كسى كه فرزند داشته باشد، نمى‏تواند رفتارگرا باشد.» او از راز زندگى و همچنين از نداشتن تسلط موعود رفتارگرايى بر زندگى، بيمناك بود.»

6- ويكتور فرانكل، انسان در جستجوى معنى، ترجمه دكتر على اكبر معارفى، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، فصل اول.

7- ساموئيل كنيگ، جامعه‏شناسى، ترجمه مشفق همدانى، چاپ ششم، تهران، كتابهاى سيمرغ، 151 / 1355.

8- همان،/ 166.

9- تاريخ اقتصادى و اجتماعى اروپا،/ 211.

10- مارتين سگالن، جامعه‏شناسى خانواده، ترجمه حميد الياسى، چاپ اول، تهران، نشر مركز، 181 / 1370.

11- همان.
 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 19:9  توسط گروه اینترنتی مهراملش  | 

http://www.bashgah.net/modules.php?name=Articles&op=show&aid=16373&query=2K7Yp9mG2YjYp9iv2Ycg2K/Ysdin2LPZhNin2YU=

● نويسنده: سید علی - ناظم زاده 

● منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از http://khodayeman.blogfa.com
 
  ● صفحه اينترنتي مرتبط: http://khodayeman.blogfa.com/post-178.asp 

جامعه شناسی خانواده یکی از حوزه های مغفول در جامعه شناسی ایران است که بی شک نیاز به تحقیق و توجه بیشتری دارد. خانواده از محورهای اساسی در جامعه است که به تامین نیازهای مختلف آدمی کمک می کند. محبت، عاطفه، تجربه، آموزش، دینداری، اجتماعی کردن و جامعه پذیری، آشنایی و نهادینه کردن قانون و اخلاق و هنجارها و ارزشها و... همه از طریق خانواده است و از سوی دیگر نقش نهادها و سازمانها و هنجارهای اجتماعی در خانواده و خانواده دوستی و استحکام خانواده نیز امری مهم است.

در ایران ما علیرغم تاثیر فراوانی که خانواده می تواند در تربیت و جامعه پذیری فرد و در واقع اصلاح و پیشرفت همه جانبه جامعه داشته باشد و با وجود این که خانواده، دین، سنت و جامعه ارتباط عمیق و پیچیده و تو در تویی با یکدیگر دارند، بعضا مسئله خانواده از دید محققین اجتماعی غافل مانده است؛. تجربه و تحقیقات اجتماعی ثابت کرده است که تربیت غلط در خانواده، خانواده نامستحکم، خانواده طلاق و... در انواع ناهنجاری های اجتماعی نقش مستقیم و بسزایی دارد.

امروز که در حال بازگشت به خانه بودم، در پیاده رو دو مادر را دیدم که دست کودکان خردسالشان را گرفته بودند و می رفتند، یکی از بچه ها خیلی گریه می کرد و نق می زد و دیگری ساکت بود... مادر بچه ای که ساکت بود به آن مادر گفت: یک خورده دعواش کن یا یک کتکی بهش بزن تا ساکت بشه! (معلوم شد چرا دیگری ساکت است!!) اما مادر اولی گفت: اینقدر زدمش ولی ساکت نمی شه! اینقدر با مشت تو کله اش کوبیدم ولی حالیش نمیشه!! دیگه مادر اولی اینجا دلش سوخت و گفت: حالا تو کله اش نزن!.......... این یک جور تربیت کردن!

چند روز قبل بچه ای را دیدم که با پدر و مادرش سوار تاکسی شدند و بچه داشت گریه می کرد، وقتی پدر خواست برود، زار و داد و بیداد بچه بلند شد! بالاخره پدر مجبور شد و سوار شود و به راننده گفت: من را یک کم جلوتر پیاده کن. این بچه خیلی به من عادت کرده! ما را از کار و زندگی انداخته! وقتی تاکسی نگهداشت و پدر می خواست پیاده شود، باز گریه بچه بلند شد و مادر به دروغ گفت: بابات می خواد برات پفک بخره و بالاخره با وجود گریه شدید بچه، پدر پیاده شد و مسیر را برگشت..... این هم یک طرز دیگر تربیت (لوس) کردن!

یک خانواده دیگر هم می شناسم که مذهبی بودند و آنقدر در مورد فرزندشان سختگیری می کردند که حق کار کردن با آلات موسیقی و گوش کردن به نوار و... را نداشت و نماز جماعت و دعایش ترک نمی شد! و امروز روزی نیست که نماز بخواند و البته مشروب خوردن و... از سوی او ترک نمی شود! و چه سخت است تحمل اینها برای آن خانواده و پدر سخت گیر! و چه جالب نشان از تربیت غلط و نتیجه گیری منفی دارد!

القصه، به نظر می رسد علیرغم این که در عصر مدرن و در جوامع مدرن، تاثیر و کارکردهای خانواده کمتر از قبل شده اما هنوز هم یکی از مهم ترین نهادهای اجتماعی است که در حیات شخصی و اجتماعی هرکس در هرجا و هر زمان نقش حیاتی دارد و می تواند داشته باشد. سالهاست که برخی از فروپاشی خانواده دم می زنند همانطور که از اضمحلال دین دم زده اند و هیچ یک نه تنها محقق نشده، گرچه اعتبار آن در بسیاری از جوامع غربی افزون شده است. با این وجود در ایران کتابهایی هم در باره جامعه شناسی خانواده منتشر شده، اما به نظر می رسد فعالیت محققین اجتماعی در این زمینه آن گونه که باید نیست و بررسی آثار مثبت و منفی خانواده در جامعه پذیری های ما و انحرافات اجتماعی از امور فراموش شده می باشد.
 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 19:6  توسط گروه اینترنتی مهراملش  | 

http://www.bashgah.net/modules.php?name=Articles&op=show&aid=13421&query=2K7Yp9mG2YjYp9iv2Ycg2K/Ysdin2LPZhNin2YU=

 آينده خانواده در تحولات جهانى 
  
کنكاشى در مفاهيم و بيم و اميد هاى يك نهاد اجتماعى 

● نويسنده: سيد ابراهيم - جعفرى 

● منبع: روزنامه - ایران

جهان در آغاز هزاره سوم با شتابى تصاعدى شاهد شكل گيرى تحولات و دگرگونى هاى عميق در بسيارى از ابعاد است. اين نو شدن تنها در ابزار و روش و برنامه نيست، بلكه انديشه و نگرش انسان به خود و جهان اطراف نيز متحول مى شود. ماهيت پيچيده و سرعت تحولات جهانى به گونه اى است كه شتاب فزاينده اين نو شدن با دهه هاى قبل قابل مقايسه نيست.

اين شتاب تصاعدى نه در تغييرات ابزارى و فناورى كه حتى در ماهيت انسانى نيز رخ مى دهد و سبب پيدايش تحولات تازه در نظام تعليم و تربيت مى شود. ولى سؤال اساسى اين است كه نهادهاى تربيتى ما و متوليان امر تعليم و تربيت (رسمى و غيررسمى) تا چه اندازه براى مواجهه با اين تغييرات و تحولات آمادگى دارند؟ خانواده هاى ما به عنوان يكى از اركان اصلى تعليم و تربيت تا چه ميزان رويارويى منطقى و اصولى با اين تحولات را مى پذيرند؟ تافلر مى گويد: چيزى كه امروز به آن آموزش و پرورش گفته مى شود، حتى در بهترين مدارس و دانشگاههاى ما به طور يأس آورى نابهنگام و بى مورد است. مدارس ما به جاى چشم داشتن به جامعه جديدى كه در حال پديدار شدن است، به يك سيستم در حال مرگ مى نگرند. توانايى هايشان در اين جهت به كار گرفته مى شود كه انسانهايى شبيه ابزار درست كنند و تحويل جامعه بدهند، انسانهايى كه بتوانند در سيستم مختصرى كه قبل از خودشان خواهد مرد، به زندگى ادامه دهند.

توجه به آينده و دورانديشى (آينده نگرى) يكى از مقوله هاى اساسى و مهم در عالم انديشه به شمار مى رود. جهان در آغازه هزاره سوم شاهد تحولات جدى در تمامى زمينه هاى فرهنگى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى است و طبعاً در برخى زمينه ها بحران هايى را نيز به همراه دارد. آنچه در گوشه و كنار جهان و نيز به نوعى در گوشه و كنار كشور خودمان در زمينه مسائل مربوط به هر يك از موارد فوق الذكر شاهد هستيم، نمونه اى از همين هاست. ماهيت پيچيده و شتاب تحولات در جامعه جهانى به گونه اى است كه سرعت فزاينده اين «نوشدن» نسبت به دهه هاى قبل قابل مقايسه نيست و اين شتاب تصاعدى نه فقط در تغييرات ابزارها و فناورى بلكه در بخشى از ماهيت انسانى نيز رخ نشان مى دهد. جلب توجه دانشمندان علوم اجتماعى و تربيتى در سالهاى اخير و پرداختن آنها به اين موضوعات در قالب چاپ و نشر كتب و مقالات متعدد در اين زمينه شاهد صادقى براين مدعاست كه ذيلاً به برخى از آنها فقط اشاره مى شود.

«چارلز بى هندى» استاد ميهمان دانشگاه بازرگانى لندن و مشاور تعداد زيادى از سازمان هاى تجارى، دولتى، فرهنگى و بهداشتى كتاب خود را با عنوان «عصر تضاد و تناقض» در سال ۱۹۹۴ منتشر كرد. به نظر او گرچه تضادها و تناقض هاى زمان ما تماماً و يكجا قابل حل نيست ولى حداقل مى توانند تحت قاعده و مديريت درآيند. «آئورليويچى» و همكارانش در سال ۱۹۸۳ با كتاب «جهان در آستانه قرن بيست و يكم» تحولات ساختارى و مسائل جهانى را تحليل مى كنند و راه حل هاى تازه اى براى خروج از اين بحران ها ارائه مى دهند. «آدام شاف» در سال ۱۹۸۵ با نوشتن كتاب «جهان به كجا مى رود» گزارش تازه باشگاه رم را تصوير و تأثيرات اجتماعى درازمدت فناورى را تشريح مى كند. «پيتر، اف. دراكر» كتاب «جامعه پس از سرمايه دارى» را كه حاصل چهل سال تلاش و تحقيقات است، در سال ۱۹۹۳ عرضه مى كند. او در اين اثر احتمال وقوع رويدادها را با مشاهده قرائن و روند ها و شرايط علت و معلولى مطرح مى سازد. «ساموئل هانتينگتون»، استاد علوم سياسى هاروارد پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و پايان جنگ سرد در سال ۱۹۹۳ به غربيان هشدار مى دهد خود را براى رويارويى تمدن ها در آينده آماده سازند كه اين نظريه موافقان و مخالفان متعددى را برانگيخته است و به عنوان نمونه، نظريه «گفت وگوى تمدن ها» توسط رئيس جمهورى پيشين جمهورى اسلامى ايران، حجت الاسلام والمسلمين خاتمى در مقابل اين نظريه عنوان شده است كه با استقبال جامعه جهانى روبرو شد. اگرچه آن چه اشاره شده بخشى از هزاران اثر مكتوب از عالمان و متفكران جوامع مختلف است، لكن به خوبى نشان دهنده وسعت و عمق مسأله مورد بحث، يعنى تحولات جهانى و ضرورت پرداختن دقيق تر به آن است. مهمترين زمينه هاى اين تحولات و دگرگونى ها را مى توان اين گونه برشمرد:

الف) تحول در مفهوم معرفت و دانايى

«دراكر» معتقد است: يك چيز را به خوبى مى توان پيشگويى كرد و آن اين است كه بزرگترين تغيير و دگرگونى تغيير و دگرگونى در «دانايى» خواهد بود. يعنى دگرگون شدن شكل، محتوا، معنا، مفهوم، مسؤوليت و رسالت دانايى و بالاخره دگرگونى در آن چيزى كه «فرهيختگى» به حساب مى آيد.

معرفت در فلسفه شرق و غرب همواره مقوله اى وابسته به هستى تعريف شده بود و تقريباً در كمترين فرصت زمانى به مفهومى وابسته به عمل تبديل شد و مطلوبيتى عام يافت. دانش و معرفت كه همواره كالايى ويژه، نزد افرادى خاص به حساب مى آمد، كالاى مطلوب عموم شد. دانش درنخستين مرحله به مدت يك صدسال در خدمت طراحى و ساخت ابزارها، فرايندهاى توليد و محصولات قرار داشت و همين مرحله بود كه به «انقلاب صنعتى» منتهى شد. در دومين مرحله كه تقريباً از سال ۱۸۸۰ آغاز شد و تا پايان جنگ جهانى دوم طول كشيد، دانش در مفهوم جديد خود يعنى وابسته به كار تعريف شد و اين درواقع پيش درآمدى بر وقوع «انقلاب بهره ورى» بود. آخرين مرحله از دگرگونى در مفهوم دانايى و معرفت، پس از جنگ جهانى دوم آغاز شد و امروز شاهد آن هستيم كه معرفت ديگر وابسته به هستى، عمل و كار نيست، بلكه وابسته به خود معرفت است كه اين خود به معناى وقوع «انقلاب مديريت» است.

ب ) تحولات جمعيتى

جهان بعد از ميليونها سال تنها يك ميليارد نفر جمعيت داشت ، اما با صنعتى شدن و گسترش خدمات پزشكى و طب مدرن سرعت رشد جمعيت افزايش يافت. در دوره زمانى ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰ميلادى جمعيت جهان دوبرابر شد و در ۱۹۷۶ جمعيت جهان بالغ بر چهار ميليارد نفر بود اين رقم در سال ۱۹۹۰ به ۵‎/۳ ميليارد نفر رسيد و در سال ۱۹۹۹ ميلادى جمعيت جهان از مرز ۶ ميليارد نفر گذشت. اما پس از آن در دهه اخير اين روند به دليل كاهش نرخ بارورى در بسيارى از كشورها آهنگ كندترى يافت.

طبق محاسبه بانك جهانى ممكن است جمعيت جهان در نيمه دوم قرن بيست و يكم با رقمى بين ۱۰ و ۱۱ ميليارد تثبيت شود. برخى منابع اين تثبيت را با رقمى برابر ۱۴‎/۵ ميليارد نفر ذكر كرده اند. بيشترين رشد جمعيتى در فقيرترين مناطق جهان اتفاق مى افتد در حالى كه جمعيت دركشورهاى پيشرفته داراى رشد كند يا كاهش يابنده است.
ج) توسعه، تنوع و تأثيرهاى رسانه ها

در حال حاضر بخش عظيمى از افراد بشر از برنامه هاى راديويى و تلويزيونى و نيز ساير دستگاهها و رسانه هاى اطلاع رسانى كه در دسترس دارند ، استفاده كرده و عميقاً تحت تأثير قرار مى گيرند. بحث قدرت رسانه ها، خوب يا بد از عوامل اصلى شكل دادن به افكار عمومى و شيوه تفكر افرادبه شمار مى آيد. با اين حال نقش رسانه هاى همگانى در تمامى ابعاد به طور عميق مورد تجزيه و تحليل قرار نگرفته است. ما درباره ماهيت و دوام تأثير رسانه ها خيلى كم مى دانيم و استدلال ما بيشتر بر پايه گمانها و فرضيه ها و نه واقعيت هاى به اثبات رسيده استوار است.

وسايل ارتباطى بويژه برنسل جوان تأثير مى گذارند. اين رسانه ها توانايى در هم شكستن انحصارهاى دولتى را دارند و درون مرزهاى ملى نيز نفوذ مى كنند. همچنين به مردم امكان مى دهند بشنوند و ببينند ديگران چگونه زندگى مى كنند. درفرايند ارتباطات جهانى ، كشورهاى ثروتمند، سلطه فرهنگى خود را از طريق هدايت منابع اطلاعاتى ، ارسال محصولات فرهنگى ، قدرت دهى به سازمانهاى تبليغاتى ، زنجيره مطبوعات بين المللى،شركتهاى چاپ، راديو، تلويزيون ، اينترنت و ... حفظ مى كنند و هيچ حكومتى نمى تواند انقلاب ارتباطات را مهار كند.

د ) تحولات اقتصادى

در كل مى توان گفت اقتصاد جهان در آينده يكپارچه تر و ثروتمندتر خواهد شد. هرچند ايجاد اين ثروت و بهره گيرى از آن بسيار نامتعادل است و با شواهد فعلى مى توان اظهار داشت شكاف ميان يك پنجم ثروتمند و چهارپنجم فقير جهان بيشتر شده است. در حال حاضر مجموعه عوامل مؤثر بر عملكرد اقتصاد بين المللى، بينش هاى فرهنگى ، آموزش ، ثبات سياسى و ظرفيت اجراى طرح هاى بلندمدت ، گوياى آن است كه شمار اندك اما فزاينده اى از كشورهاى فقير به سوى ثروتمندشدن حركت مى كنند اما تعداد بيشترى هم چنان به جاى مى مانند.
ه- ) حاكميت هاى سياسى در آينده جهان

حاكميت به عنوان تجلى كوششى كه نظام حاكم براى ايجاد امنيت، شكوفايى ، نظم و تداوم نظام هاى موجود مبذول مى دارد، در جهان آينده ابعاد تازه اى خواهد داشت. تازه شدن اين ابعاد ناشى از عوامل زير است:

- شتاب روزافزون تحولات در همه حوزه هاى زندگى بشر

- رشد پيچيدگى امور و نياز روزافزون نظام هاى حكومتى به تخصص ها، دانش ها ، مهارتهاى پيچيده و نوظهور امروزى

- تحليل رفتن حق حاكميت كشورها براثر تماس روزافزون فرهنگها و جوامع ناهمگن با يكديگر و جهانى شدن پديده ها و از بين رفتن مرزهاى اطلاعاتى - ارتباطى .

- رشد وابستگى متقابل جوامع در اغلب حوزه ها

حاكميت سياسى بسيارى از كشورها تحت فشار عوامل مذكور دچار بحران مى شود. وجود كلاف سردرگم معضلات روزافزون، خود دليل محكمى بر اين بحران است. ولى نشانه هاى ديگرى نيز مى توان يافت كه از وضعيتى نابسامان حكايت مى كند. وضعيتى مانند:

- حكومتها بيش از پيش در چنبره مسائل مقطعى و روزمره گرفتار آمده، به راه حل هاى كوتاه مدت اولويت مى دهند تا حداقل نوعى فايده سياسى داشته باشد.

- تصميم گيران اصلى زير فشار بمباران تصميم هاى روزافزون قرار مى گيرند. اين فشار تا بدان حد است كه كمتر فرصتى براى تأمل و تفكر مى يابند. عدم دسترسى به اطلاعات مناسب و «سياست زدگى» نيز وضع را بدتر مى كند وباعث مى شود تصميم هاى اخذشده در جهت منافع درازمدت مردم و جامعه نباشد.

- به طور كلى بيشتر حكومتها به مسائلى توجه دارند كه متعلق به امروز است نه آينده، و از پرداختن به امور اساسى و بنيادين غافل مى مانند.

با توجه به زمينه هاى تغيير كه مختصراً به آنها اشاره شد و صرفنظر از موارد گوناگون ديگرى كه به دليل پرهيز از تطويل از آن مى گذريم ، آنچه به عنوان حاصل اين دگرگونى ها و تحولات اساسى در جهان امروز شاهد هستيم و قطعاً در آينده نزديك بسيار بيشتر خواهد شد ، نكته اى اساسى است كه بايد توجه همه دانشمندان علوم تربيتى ، روانشناسى و جامعه شناسى را به نيكى به خود جلب كند. قطعاً غفلت و بى توجهى به آن، آثار و عوارض نامباركى براى جوامع به همراه خواهد داشت كه شايد جبران برخى از آنها بسيار سخت و دشوار ، بلكه ناممكن باشد.

- بيشتر شدن بى ثباتى اجتماعى و سياسى؛

- برهم خوردن مناسبات ميان كشورها (پيداكردن شكل هاى نو و جديد اين مناسبات)؛

- تهديدهاى جديد از قبيل تروريسم و قاچاق بين المللى مواد مخدر؛

- كاهش قدرت نظارت اجتماعات و كشورها بر سرنوشت خويش؛

- از بين رفتن موانع براى اجراى روزمره دموكراسى مستقيم و بى واسطه (در عصر انفورماتيك)؛

- تقويت كشمكش هاى داخلى و منطقه اى و تشديد مبارزه براى تصرف منابع؛

- تأثير و تأثرات گسترده ، سريع و متقابل فرهنگ جوامع تحت تأثير موارد فوق الذكر و ...

همه و همه اينهاگوشه اى است از نتايج حاصل از تحولات جهانى كه به طور طبيعى شكل خواهد گرفت. اينك سؤال مهم اين است كه چه بايد كرد؟ دستگاههاى تربيتى ما و در رأس همه آنها آموزش و پرورش در برابر شتاب تصاعدى تحولات و دگرگونى ها چه وظيفه اى دارند و چقدر براى انجام اين وظيفه آماده اند؟ كانونها و نهادهاى تربيتى ما، به ويژه خانواده ها به عنوان ركن اساسى تربيت تا چه اندازه نگران اين مسائل هستند و چه راه حل هايى براى مقابله منطقى و اصولى با آنها دارند؟ در مدارس ما چه مى گذرد؟ تربيت ره به كدام سو دارد؟ دانش آموزان در كدام مدار زمانى سير مى كنند؟ جهانى كه با اين سرعت شتابان در حال تحول است نسلى مى طلبد كه در سير اين تحولات بازيچه قرار نگيرد بلكه خود جهت دهنده باشد. نسلى كه در عين ريشه داشتن در «گذشته» و برآمدن از «حال» به «آينده» نيز چشم داشته باشد.

و اما مهمترين نگرانى ها و بيم هايى كه در اين زمينه وجود دارد:

۱- بى توجهى خانواده ها (والدين) به تفاوت نسل ها:

«به روز» بودن والدين و آشنايى آنها به مسأله تفاوت نسل ها و تغييرات ناشى از گذر زمان در فرايند تربيت از مهمترين عوامل موفقيت در تربيت است كه متأسفانه ما امروز اين خلأ را به وضوح در كانون هاى تربيتى و بالاخص خانواده ها احساس مى كنيم. پرهيز از اصرار بر آداب و شيوه هاى تربيتى گذشته، نكته اى است كه هم از سوى پيشوايان دينى مورد تأكيد قرار گرفته است و هم از سوى دانشمندان علوم روانشناسى و تعليم و تربيت كه نمونه اى از هر كدام ذيلاً اشاره مى شود.

امام على(ع) مى فرمايد: «لاتقسروا اولادكم لادابكم لانهم مخلوقون لزمان غيرزمانكم.» فرزندان خودتان را مجبور نكنيد آداب زمان شما را رعايت كنند چرا كه آنها در زمانى غير از زمانى كه شما در آن خلق شده ايد، به دنيا آمده اند. همچنين «پستالوزى» در خطابه اى كه براى فراگيران خود ايراد مى كرد به نيكى اين نكته را متذكر مى شود. او خطاب به فراگيران خود گفت: «عليه مقاصد يا تمايلات شما هيچ كينه اى احساس نمى كنيم و نسبت به آنها تجاوزى را روا نمى داريم. دور باد از ما كه بخواهيم شما را همانند خودمان يا اكثر معاصران مان تربيت كنيم. شما بايد به يارى مراقبت هاى ما آنگونه كه طبيعت شما اقتضا مى كند، تربيت شويد.»

۲- فقدان پيش شرط هاى لازم و مهارت هاى سازوارى با ناسازها و سازگارى با تغييرات بنيادى توسط والدين:

در چنين شرايطى كه در جامعه جهانى مى گذرد والدين فرزندان ما تا چه اندازه مستعد پذيرش اين تحولات هستند؟

به نظر مى رسد پيش شرط اين ظرفيت در پويايى، شادابى، طراوت و نوخواهى والدين باشد و بدون آن نمى توان پاسخگوى انتظارات آينده بود. هرگونه ارتباط تعليمى محيط هاى تربيتى ما (به ويژه خانواده ها و مدارس) تا چه اندازه شوق انگيز و دلرباست و تا چه اندازه فرزندان ما از حضور در آنها احساس رضامندى، نشاط باطنى، اميد و... دارند؟ محيط هاى تربيتى ما تا چه اندازه با نيازهاى فطرى و ذوقى فرزندان ما هم سنخ و همراه است؟ بچه هاى ما تا چه اندازه فرصت بيان احساسات، بروز انگيزه ها و نيازهاى عاطفى خود را دارند؟ تا چه اندازه به اين تراژدى بزرگ پرداخته شده است كه اغلب اختلالات رفتارى، انحرافات اخلاقى، ناسازگارى هاى اجتماعى و ناهنجارى هاى روانى - عاطفى بچه ها زاييده روش ها و نگرش هاى موجود است؟ تبليغات ضدتبليغ، آموزه هاى انگيزه زدا، مديريت سنگواره اى، نصيحت تحكمى، رفتارهاى تصنعى، راهنمايى هاى قيمى و سخت گيرى ها همه جلوه هايى از عملكرد تربيتى حاكم بر اغلب محيط هاى تربيتى ماست. نتيجه حاصل از اين روش ها و نگرش ها چيزى جز اين نيست كه فضاهاى تربيتى را سرد، بى روح، افسرده و غمزده كرده و جوشش و زايش و انگيزش و شور و طرب را از فرزندان ما گرفته است. آنها در اينگونه محيط هاى تربيتى چيزى جز احساس شكست، سرخوردگى، افسردگى، ناتوانى و بى تفاوتى به دست نمى آورند. اگر بتوانيم اين پيش شرط را باور كنيم و اين اتهام را بپذيريم كه بسيارى از كجرويها و كج رفتارى هايى كه در قالب جلوه هاى ويژه و ناپسند رفتارى، در ميان جوانان و نوجوانان شاهد هستيم، واكنشى است در برابر كنش هاى ناسالمى كه از سوى خود ما ظاهر شده است و در يك كلام اگر بتوانيم تربيت «طربناك» را به جاى تربيت «سوگناك» جايگزين كنيم، فرصت بروز هيجانات و زمينه تخليه تنش ها و فشارهاى روانى به بچه ها در قالب فعاليت هاى خودانگيخته فراهم مى شود و ماجراجويى و لذت طلبى نوجوانان به جاى سركوب به شكل سالم و هدايت شده تعالى مى يابد. هيجان ها و لذت طلبى ها و ماجراجويى ها در قالب ارزشها، هنجارها، باورها و اعتقادات سازنده دينى و معنوى جهت داده مى شود. عشق مجازى به عشق حقيقى، لذت مادى به لذت معنوى، خطرپذيرى به ايثارگرى، خودخواهى به خودشكوفايى، غريزه جنسى به عشق متعالى، گستاخى به حق طلبى، گردن كشى و قلدرى به استقلال و فروتنى، تنوع گرايى صورى به نوگرايى باطنى و مدگرايى در مدل هاى لباس ظاهر به تعميق و تحول در لباس باطن تعالى مى يابد.

۳- تباين فرهنگ رسمى و غيررسمى در جامعه:

مقوله فرهنگ و جامعه مقولاتى هستند كه نمى توان آنها را از يكديگر جدا كرد. فرهنگ به مثابه شريانى است كه در پيكره اجتماعى جريان دارد و جامعه، كالبدى است كه فرهنگ را در درون خود جاى داده است. بدون فرهنگ، حيات اجتماع متصور نيست و بدون ملاحظه جامعه، سخن گفتن از مقوله فرهنگ چيزى به جز يك بازى خيال پردازانه نيست.

هر دو مقوله فرهنگ و جامعه مقولاتى پيچيده و كثيرالابعاد هستند. جامعه شامل گروهها، قشرها و طبقات مختلف اجتماعى است كه در عين كثرت و تنوع در قالب ساختار اجتماع نظم و انسجام يافته است و فرهنگ هم به لحاظ نوع و قلمرو از كثرت و فراوانى برخوردار است. قلمرو فرهنگ به لحاظ اجزا و عناصر تشكيل دهنده مشتمل بر نظام ارزش ها، باورها، اعتقادات و نظام هنجارها داراى قوانين ، سنت ها، عرف و عادات متنوع است. تغييرات فرهنگى و انتقال فرهنگ از جمله موضوعاتى هستند كه در دهه گذشته، مورد توجه مسؤولان، برنامه ريزان و مجريان و انديشمندان عرصه فرهنگ و اجتماع قرار گرفته است. اين توجه را بايد به دليل وجود زمينه هايى چون موارد ذيل دانست:

- فرهنگى بودن انقلاب اسلامى و طرح ايده هاى آرمان گرايانه در جهت استقرار جامعه مطلوب در سطح داخلى و بين المللى.

- حضور گسترده قشرهاى مختلف اجتماعى، بويژه جوانان در تمامى زمينه هاى فرهنگى، اجتماعى و سياسى.

- شكل گيرى رخدادهاى سياسى و اجتماعى مهم از جمله انتخابات رياست جمهورى و طرح ايده هاى فرهنگى نو، جهانى، ارزشمند و تحول ساز از سوى نامزد انتخابى مردم و پيامدهاى ويژه فرهنگى آن از جمله توسعه فرهنگى، افزايش كمى و كيفى فرهنگ چاپى اعم از كتاب و روزنامه و افزايش تقاضاى كالاهاى فرهنگى با تنوع بيشتر و كيفيت برتر. در مجموع با توجه به نكات مطرح شده مى توان گفت مقوله فرهنگ و تغييرات مربوط به آن در جامعه ما نقش محورى دارد. گرچه در دوره هاى مختلف از نظر ساخت و كاركرد با نوساناتى مواجه بوده است.

كاركرد نهادهايى چون خانواده، آموزش و پرورش، رسانه ها و وسايل ارتباط جمعى سنتى و مدرن در زمينه انتقال آموزش ها و هنجارهاى مطلوب، همواره مورد بررسى و حتى نگرانى مسؤولان حوزه فرهنگى و اجتماعى به لحاظ برخى از قشرهاى جامعه، بخصوص جوانان بوده است.

همچنين ناكارايى انتقال فرهنگ از برخى نهادهاى فرهنگى، در قالب مفاهيمى همچون انقطاع فرهنگى، شكاف نسل ها، بى توجهى و هتك حرمت ارزش ها، مطرح شده است و آن چه در اين ميان از همه نگران كننده تر است، پديد آمدن و شكل گيرى تباين و دوگانگى ميان فرهنگ رسمى و غيررسمى جامعه است. به تعبير يكى از بزرگان: بدترين حالت، داشتن فرهنگى غيررسمى و زيرزمينى اما مقبول است.

بديهى است اگر به هر دليل در روابط فرزندان (بويژه جوانان و نوجوانان) و والدين شاهد اين تباين و دوگانگى باشيم،  جلوه هاى رفتارى حاصل از اين دوگانگى فرهنگى كه خود را در قالب دورويى، نفاق، چاپلوسى، تملق، رفتارهاى دوگانه و... ظاهر خواهد ساخت زمينه هاى تربيتى ناخوشايندى را فراهم مى سازد كه مؤثرترين و نافذترين ابزارها و شيوه هاى تربيتى نيز در مواجهه با آنها كارايى خود را از دست خواهند داد. البته با توجه به تمامى شرايط موجود در جامعه جهانى و بازتاب هاى آن در گوشه و كنار جامعه خودمان زمينه هاى ديگرى نيز براى نگرانى هاى مختلف وجود دارد از جمله:

- ناتوانى خانواده ها در اقناع و پاسخگويى به حس كنجكاوى فرزندان.

- بيم اين كه فرزندان ما بازيچه اين تحولات شوند به جاى آن كه جهت دهنده به آنها باشند. (نقش انفعالى جوانان).

- ورود زودرس و تحميلى نوجوانان و جوانان به دوران بزرگسالى توسط خانواده.

- بيم سستى در روابط عاطفى ميان والدين و فرزندان.

- بيم فاصله گرفتن جوانان و نوجوانان با مذهب و جلوه هاى مذهبى.

- و...

تمامى زمينه هاى فوق الذكر گوشه اى از وجود جنبه هاى نگران كننده در جامعه در خصوص جوانان و نوجوانان عزيز كه بدون ترديد آينده كشور از آن آنهاست و همه آنها مى طلبد كه از طريق يك بازنگرى جدى در روش ها و شيوه هاى برخورد با مسائل آنها و در يك كلام شناخت دقيق و عميق نسبت به ويژگى ها، نيازها و روحيات آنها و نيز شناخت عميق نسبت به زبان و زمان آنها (ادبيات ويژه و مقتضيات زمانى آنها) شرايط مطلوب براى درك متقابل فراهم آيد و موجبات نگرانى از ميان رخت بربندد و با برچيده شدن سفره افسردگى و غمزدگى، اضطراب و دلهره، شاهد جهيدن برق اميد و نشاط و شادابى و طربناكى در چشمان پراميد فرزندان اين مرز و بوم و اطمينان خاطر و آرامش روحى و تسكين قلوب سرشار از لطف و محبت پدران و مادران آنها باشيم.

منابع:

- كينگ، اشنايدر: نخستين انقلاب جهانى، ترجمه شهين دخت خوارزمى، نشر احياى كتاب، ۱۳۷۴.

- كندى، پل: در تدارك قرن بيست و يكم، ترجمه عباس فجر، نشر طرح نو، ۱۳۷۷.

- دراكر، پيتر: جامعه پس از سرمايه دارى، ترجمه محمود طلوع، انتشارات رسا، ۱۳۷۴.

- تافلر، الوين: شوك آينده، ترجمه حشمت الله كامرانى.

- شكوهى، غلامحسين: مربيان بزرگ، دانشگاه تهران، ۱۳۶۸.

- كريمى، عبدالعظيم: مجله تربيت، فروردين ۱۳۸۰.

- مطهرى، مرتضى: فلسفه اخلاق، انتشارات صدرا، ۱۳۶۶.

- مجله فرهنگ اصفهان، شماره ،۱۴ زمستان ۱۳۷۸
 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 19:5  توسط گروه اینترنتی مهراملش  | 

http://www.bashgah.net/modules.php?name=Articles&op=show&aid=12910&query=2K7Yp9mG2YjYp9iv2Ycg2K/Ysdin2LPZhNin2YU=

تعريف خانواده از منظر قرآن 
   
● نويسنده: فاطمه - صدر طباطبايى 

● منبع: خبرگزاری - فارس
 
انسان موجودى اجتماعى است كه پيش از هر چيز به خانواده نياز دارد, چنان كه براى تحقق بخشيدن به فرايند رشد و تكامل خويش به ارتباط با ديگران نيازمند است. نوزاد انسان بيش از هر موجود ديگر نيازمند پدر ومادر و حمايت آن دو مى باشد و نمى تواند به تنهايى به زندگى ادامه دهد, با آن كه جانداران ديگر مى توانند پس از تولد نيازهاى اوليه خود را تا اندازه اى تأمين كنند. در اين مسئله گرچه نيازهاى جسمى كودك مانند غذا, لباس و مصونيت در برابر خطرها مورد نظر است, اما بعد ديگر وجود او يعنى روان و شخصيت كودك نيز اهميت دارد, زيرا شخصيت و روحيات او نيز در اين مرحله شكل مى گيرد و نخستين سنگ بناى آن گذاشته مى شود.

اهميت خانواده و نقش آن درجامعه بشرى از رهاورد تأمل و تفكر در اين دو بعد وجود كودك, آشكار مى گردد. خانواده يك واحد اجتماعى است كه هدف از آن در نگاه قرآن, تأمين سلامت روانى براى سه دسته است; زن و شوهر, پدر و مادر و فرزندان. همچنين هدف, ايجاد آمادگى براى برخورد و رويارويى با پديده هاى اجتماعى است. در آيه 74 سوره فرقان مى خوانيم:

(والذين يقولون ربّنا هب لنا من أزواجنا قرّة أعين و اجعلنا للمتقين إماماً)

و كسانى كه مى گويند خداى ما ما را از همسران مان نور چشمان ببخش و ما را رهبر پرهيزكاران گردان.

اين آيه بر اهميت خانواده و پيش آهنگى آن در تشكيل جامعه نمونه انسانى اشاره دارد, چنان كه پيوندهاى سالم و درخشان خانوادگى را ايده آل پرهيزكاران معرفى مى كند.

در درون واحد اجتماعى خانواده پدر و مادر از آغاز تولد كودكان به عنوان الگو براى آنان مطرح هستند, نقش و معناى اهميت خانواده در بهسازى وضعيت بشر نيز در همين واقعيت نهفته است. در نگاه پيشوايان دين, باورها, چگونگى زندگى, عادتها, تمايلات و اهداف والدين از مهم ترين عوامل تأثيرگذار بر كودكان هستند. بنابراين نوع رفتار والدين در هماهنگ سازى خواستها و تمايلات خودشان از يك سو و تمايلات خانوادگى و اجتماعى از سوى ديگر و همچنين تلاش پيوسته آنان براى تأمين رفاه و سلامتى روانى خانواده و نوع برخوردشان با وظايف دينى و اجتماعى از عوامل ايجاد هسته تعاون و همكارى اجتماعى در كودك شمرده مى شوند.

ارزش خانواده پيش از هر چيز بر پايه مودّت و دوستى بين اعضاى آن استوار است; اعضايى كه انجام حقوق متقابل, آنان را در كنار يكديگر نگاه داشته است و اگر اين جريان بر اساس دوستى و تفاهم و بركنار از منيّت ها ادامه يابد به كمال انسانى مورد انتظار خواهد انجاميد.

از نگاه قرآن, خانواده, مدرسه محبت و دوستى است; در آيه 21 سوره روم آمده است:

(و من آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودّة و رحمة إنّ فى ذلك لآيات لقوم يتفكّرون)

از نشانه هاى او اين است كه از خود شما جفتهايى براى شما آفريد تا نزد ايشان آرامش يابيد, و ميان شما دوستى و مهربانى برقرار ساخت. همانا در اين نشانه هايى است براى آنان كه مى انديشند.

در اين آيه چند نكته و نقطه با اهميت درباره خانواده وجود دارد كه شايسته بررسى است:

1. أزواجاً من انفسكم; همسرانى از خودتان.

بر اساس اين تعبير, رابطه و پيوند زن و شوهر يكى از ابعاد مهم خانواده است. چنان كه پيش تر اشاره كرديم انسان موجود اجتماعى است كه رشد, شكوفايى و تكامل او در گرو ارتباط با ديگران و سختيها و مشكلات اين مسير مى باشد; چرا كه راه كمال بى پايان است. و در هر مرحله از مراحل زندگى و رشد, يك سلسله نيازهاى ويژه درونى وجود دارد كه خود را در عمل ارتباط با ديگران نشان داده و انعكاسى از نياز درونى انسان نسبت به خواسته ها و ايده آل هاى اوست.

پيوند ميان زن و شوهر چيزى جز پيوند دوستى پيراسته از هر انگيزه ديگر نيست. در خانواده است كه نقاط ضعف و قوت شخصيت انسان بدون هيچ گونه ترس يا ملاحظه اى آشكار مى شود, خانواده محيطى است كه امكان درمان مشكلات به صورت طبيعى در آن فراهم است, زيرا با بردبارى, محبت, وفادارى و اطمينان متقابل زن و شوهر زمينه شناخت نقاط منفى شخصيت و بررسى آنها و رهايى از چنگ آنها با خودسازى بيش از هر جاى ديگر ميسر مى شود.

بنابراين در نگاه اسلام, آلودگيهاى درونى بدتر از زشتيهاى بيرون است و محيطى كه در آن امكان ظهور و بروز نقاط منفى شخصيت بدون ترس از كيفر وجود دارد ـ كه همان خانواده است ـ از اين ويژگى نيز برخوردار است كه امكان رهايى از آن ضعفها نيز در آن فراهم است. به هر حال با نيروى عشق و محبت مى توان به دشوارترين مقصودها رسيد.

2. و جعل بينكم مودّة; ميانتان دوستى برقرار ساخت.

دومين نقطه مهم در خانواده محبت بين زن و شوهر است; آنها با تعامل دوستانه و همكارى در مسير شناخت خود و خداى خود به آرامش مى رسند و در وادى امن الهى گام مى نهند; از همين رو تعبير (لتسكنوا اليها) در آيه شريفه آمده است.

3. لتسكنوا; تا آرامش يابيد.

(سكنى) دست يافتن به مقام سكونت و آرامش است, و اين تعبير در قرآن اشاره به اين واقعيت دارد كه آرامش, مقام و موقعيتى است كه انسان در پهنه هستى بايد بدان دست يابد و از ديدگاه قرآن وظيفه خانواده زمينه سازى براى همين هدف است, حال چه براى زن و شوهر, يا كسانى كه راه آنان را ادامه مى دهند; يعنى فرزندان.

4. رحمة; اصل مهربانى.

الفت زن و شوهر و همكارى آن دو با نيروى عشق و محبت در مسير كمال, رحمت ومهربانى را براى خانواده و ديگران به بار مى آورد, پس پيوند سالم است كه ضامن فراهم شدن زمينه مناسب براى ارتباط مسؤولانه و ماندگار است و اين چيزى است كه نوگامانى كه در آغاز راهند, از آن الگو مى گيرند و در روابط آينده شان با جامعه به عنوان سرمشق بدان مى نگرند. پيامدهاى رفتار والدين بيشتر از نقش محسوس آنان در روابط شان با فرزندان است, بلكه نوع تعامل والدين با يكديگر سنگ بناى شخصيت روانى فرزندان را مى نهد كه اگر سالم بود, رحمت به بار مى آورد.


منظور از سازگارى و هماهنگى ميان زن و شوهر, بيشتر, تلاش در جهت تعالى و تكامل دوسويه با وجود تفاوتهاى طبيعى و ذاتى است تا توافق و تفاهم ميان آنها. بنابراين چنان كه يك سرى تفاوتهاى فيزيولوژيكى ميان زن و مرد وجود دارد, يك سلسله تفاوتهاى مهم روانى نيز دارند; چنان كه آيات كريمه زير بدين نكته اشاره دارد:

(و الليل إذا يغشى. والنهار إذا تجلّى. و ماخلق الذكر و الأنثى. إنّ سعيكم لشتّى)

ليل/1ـ4

با اين حال تا آنجا كه به روحيات و ويژگيهاى شخصيتى مربوط مى شود, تفاوت آنها همچون تفاوت فيزيولوژيك نيست و ارتباط به بعد زنانگى و مردانگى افراد ندارد. اين شرايط اجتماعى, خانواده و فرهنگ است كه عوامل مؤثر در شخصيت افراد به شمار مى آيد و دوگانگى هايى در چگونگى رفتار و كارهاى زن و مرد مى آفريند.

اينجاست كه رسالت خانواده يعنى تفاهم و دوستى متقابل براى كنار آمدن و تعامل با ميلها و گرايشهاى متفاوت به عنوان عناصر تشكيل دهنده واحد شخصيت انسان, به صورت دقيق تعيين مى شود. چيزى كه راستى, اطمينان, فروتنى, تقوا و پرهيز از خودمحورى را مى طلبد و فرزندان را وا مى دارد تا از آن در روابط اجتماعى شان با ديگران الگو بگيرند, به گونه اى كه تفاوتهاى فردى, اجتماعى و فرهنگى ديگران را همچون تفاوتهاى پدر و مادرخودشان از عوامل تكامل بدانند و اين گونه تعامل است كه زمينه تفاهم بين ملتها و سازگارى بين باورهاى گوناگون را فراهم مى كند و سبب صلح و امنيت در سطح بين المللى مى گردد.

پدر و مادر مسؤول تربيت فرزندان شان به چنين روشى هستند و بر اساس حديث شريف پيامبراكرم(ص) فرزندان, امانتهايى در دست پدر و مادرند كه بايد از آنها مراقبت كنند, بدون اينكه احساس مالكيت نسبت به آنان داشته باشند. فرزند در رشد و بالندگى خود نيازمند عطوفت و مهربانى پدر و مادر است, كه اين محبت و مهربانى دو اثر اساسى دارد:

يك. هسته ضرورى تكامل و ايجاد اطمينان اوليه در روح كودك است.

دو. زمينه پيدايش روح دوستى و مهربانى در ارتباط كودك با ديگران مى شود.

فرزندان نيز يك سلسله مسؤوليتهايى در برابر والدين دارند. از ديدگاه قرآن شايسته است كه رفتار فرزندان در برابر پدر و مادر آميخته با احترام و محبت باشد; خداوند مى فرمايد: (فلاتقل لهما أفّ) و بر فرزندان لازم است كه از پدر و مادر خويش نگهدارى و مراقبت كنند, همان گونه كه در سوره اسراء مى فرمايد:

(و قضى ربّك ألاّ تعبدوا إلاّ ايّاه و بالوالدين إحساناً إمّا يبلغن عندك الكبر أحدهما أو كلاهما فلاتقل لهما أفّ و لاتنهرهما و قل لهما قولاً كريماً. و اخفض لهما جناح الذلّ من الرّحمة و قل ربّ ارحمهما كما ربّيانى صغيراً) اسراء/24ـ23

پروردگارت مقرر فرمود كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد, چنانچه يكى يا هر دوى آنها نزد تو به پيرى رسند به ايشان سخنى رنجش آور نگو و بر سرشان فرياد مكن و با ايشان سخنى كريمانه بگو. و با آنان مهربانانه فروتنى كن و بگو پروردگارا همان گونه كه آنها مرا در كودكى پرورش دادند تو نيز آنها را مشمول رحمت خويش گردان.

بى گمان اين احترام گذاشتن به معناى دعوت فرزند به تقليد و رهروى از پدر و مادر بدون تفكر و انديشه نيست, زيرا اين كار از نگاه قرآن نادرست است. از ديدگاه قرآن هر انسانى بايد با فكر وانديشه خودش راه درست از نادرست, هدايت از ضلالت را تشخيص دهد, چنان كه در آيه 21 سوره لقمان مى خوانيم:

(و إذا قيل لهم اتّبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتّبع ما وجدنا عليه آباءنا أو لوكان الشيطان يدعوهم الى عذاب السعير)

وچون به ايشان گفته شود از آنچه خدا فرستاده پيروى كنيد, گويند ما آنچه پدرانمان را بر آن يافته ايم پيروى مى كنيم ؟ آيا هر چند شيطان به آتش دوزخشان فرا خواند.

از سوى ديگر تأكيد همواره بر نقش اصلى خانواده در رشد فرزندان و تكوين شخصيت آنان, نبايد اين گونه تفسير و فهميده شود كه انسانى كه به بلوغ رسيده است, قدرت بر تحول وجودى و تكامل ندارد, زيرا انسان در هر حال مسؤول كارهاى خويش است: (كلّ نفس بماكسبت رهينة).

س اگر در اين زمينه دچار عقب ماندگى شد پدر و مادر او مسؤول نيستند, چنان كه اگر كار نيكى انجام داد پاداش مى گيرد. خداوند در آيه 21 سوره طور فرموده است:

(والذين آمنوا و اتبعتهم ذريّتهم بايمان ألحقنا بهم ذريّتهم و ماألتناهم من عملهم من شىء كلّ امرء بما كسب رهين)

و آنان كه ايمان آوردند و فرزندانشان در پى ايشان رفتند, آنان را بديشان ملحق مى كنيم و از عمل ايشان چيزى نمى كاهيم; هركه در گرو كارهاى خويش است.

به رغم دلالتهاى روشن قرآن بر تساوى زن و مرد, متأسفانه در برخى جوامع اسلامى, زن در خانواده يا در سطح جامعه در معرض ستم قرار دارد. البته اين بدان معنى نيست كه زن در كشورهاى اروپايى وضع بهترى دارد و ازموقعيت شايسته انسانى برخوردار است, بلكه در آنجا نيز زن مورد ستم است اما به شكلى ديگر.

ييكى از علتهاى ستم بر زن, ساز وكارها و باورهاى رايج جامعه است. ديگر اينكه زن در طول تاريخ به طور مستقيم به سراغ متون و فهم و تفسير آنها نرفته است تا بتواند حق خود را اثبات كند, بلكه بيشتر موارد اين كار را به مرد وانهاده است.

علاوه بر اين دو, علت سومى نيز براى عقب ماندگى زن در جوامع اسلامى وجود دارد و آن در آميختگى دو بعد وجودى انسان در مقام فهم حقوق زن است:

1. بعد جنسى زن ومرد;

2. بعد معنوى و الهى.

زن و مرد اگر چه از نظر فيزيولوژيك متفاوتند, ولى از ناحيه روحى و معنوى هر دو انسان هستند:

(انّ اكرمكم عندالله اتقاكم).

از نگاه اسلام, انسان تا هنگامى كه از بند كششها و وابستگى هاى مادى آزاد است رو به سوى كمال و رشد معنوى در حركت است و زمينه اين رشد در هر دو جنس زن مرد فراهم است. بنابراين تكيه بر جنسيت در حقوق خانواده ـ يعنى جايى كه ارزش پيوند و يگانگى در چارچوب روابط فيزيولوژيك محدود نمى ماند ـ به عقب ماندگى زن مى انجامد.

با توجه به همين واقعيت تبعيض و نابرابرى بين زن و مرد در برخى خانواده هاى مسلمان, گروهى از منتقدان مغرض غرب و شرق گمان كرده اند كه حقوق زن در اسلام كمتر از حقوق مرد است. در پاسخ اينان بايد گفت كه جست و جو و دريافت ما از اسلام و قرآن چيز ديگرى است. ما به قرآن به عنوان يك مجموعه مرتبط و هماهنگ نگاه مى كنيم, چنان كه در خود قرآن نيز آمده است كه آياتش برخى محكم و برخى متشابه است و فهم و تبيين بعضى از آيات در پرتو بعضى ديگر خواهد بود. ما براى تنظيم حقوق خانواده به صورت عادلانه از روش زير استفاده مى كنيم:

1. زن و مرد در قرآن از نظر آفرينش برابرند. در آيه نخست سوره نساء آمده است:

(يا ايها الناس اتّقوا ربّكم الّذى خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً كثيراً و نساءً)

2. فرصتهاى رسيدن به مراحل رشد و كمال بشرى براى زن و مرد همسان است; دراين زمينه آيه 13 سوره حجرات مى گويد:

(يا أيها الناس إنّا خلقناكم من ذكر و أنثى و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أكرمكم عندالله أتقاكم…)

3. زن و مرد در پاداش نيز برابر هستند; در اين زمينه آيه 35 سوره احزاب قابل توجه است.

براى تحقق بخشيدن عادلانه به اين سه زمينه كه قرآن بارها از آنها ياد كرده است, بايسته است كه شرايط پيشرفت و كمال براى زن و مرد به صورت يكسان فراهم گردد.

قرآن در بيشتر موارد, مردم را به تدبّر, تفكر و انديشيدن در مسائل مربوط به انسان و طبيعت فرا مى خواند و به فهم و شنيدن آيات الهى و عبرت گرفتن از آنها ترغيب مى كند. قرآن هميشه ايمان را با عمل شايسته مترادف و در كنار يكديگر مى آورد. آيا مى توان دو عنصر زمان و مكان را در عمل شايسته ناديده گرفت؟

پيش از طلوع اسلام, زن كمترين حقى نداشت; دختران را زنده به گور مى كردند, مرد حق داشت تا هر چند بار كه دلش مى خواست ازدواج كند. آموزه هاى اسلام براى تثبيت حقوق زن, در آن زمان پديده اى كاملاً جديد و پيشرفته بود, زيرا دين اسلام براى دگرگون سازى و پيشرفت انسان آمده بود, و بهترين راه براى رسيدن به اين هدف, تغيير گام به گام و تدريجى است, زيرا تغيير يك روزه و دگرگون كردن يك باره سنتها و عادتهاى اجتماعى نه درست بود و نه سودمند.

اما امروز با توجه به همان حقايق قرآنى كه ياد شد; يعنى تأكيد بر برابرى ارزش وجودى زن و مرد و فراخوانى مردم به تفكر و انديشيدن در آيات روشن الهى و نتيجه گيرى عبرتها و نكات حكيمانه از آنها, مى توان گفت كه حقوق زن و مرد در خانواده مساوى است و معيار در مديريت هر يك از زن و مرد در امور خانواده, تقوا و شايستگى است نه جنسيت.

دراينجا بايسته است نكته ديگرى مورد توجه قرار گيرد و آن اينكه اگر زن و مرد نتوانستند به تفاهم و يگانگى مورد انتظار برسند و ناهمدلى هاى ناشى از نوع رابطه و رفتارشان آنان را از يكديگر دور كرد, اسلام در چنين حالتى طلاق را به رغم ناپسندى و نكوهيدگى آن به عنوان راه حل پيشنهاد مى كند.

پي نوشت:

* اين نوشتار ترجمه مقاله اى از بانو دكتر فاطمه صدر طباطبايى, خواهر گرامى امام موسى صدر است كه در كنگره (خانواده, هست ها و بايدها) ارائه شده است و همراه با مقالات و سخنرانى هاى اين كنگره در سال 1419 قمرى / 1998 ميلادى از سوى مركز الإمام الصدر للأبحاث و الدراسات, صفحات 205ـ212 به چاپ رسيده است. ترجمه اين مقاله از سوى آقاى سيد موسى حسينى انجام شده است.
 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 19:3  توسط گروه اینترنتی مهراملش  | 

  http://www.bashgah.net/modules.php?name=Articles&op=show&aid=11890&query=2K7Yp9mG2YjYp9iv2Ycg2K/Ysdin2LPZhNin2YU=
اين نهاد مقدس  
 
● نويسنده: صغرى - عبدلى 

● منبع: روزنامه - ایران
 

خانواده به عنوان اصلى ترين نهاد اجتماعى و زيربناى جوامع و منشأ فرهنگ ها و تمدن ها در تاريخ بشر بوده است. پرداختن به اين بناى مقدس و بنيادين و حمايت و هدايت آن به جايگاه واقعى و متعالى اش، همواره سبب اصلاح خانواده بزرگ انسانى و غفلت از آن، موجب دورشدن بشر از حيات حقيقى و سقوط به ورطه هلاكت و ضلالت بوده است.(۱)

بعد از انقلاب صنعتى غرب و به طور عمده بعد از انقلاب كبير فرانسه، ظهور جريان هاى فمينيسم و متعاقب آن تصويب كنوانسيون رفع تبعيض بر ضد زنان و قوانينى از اين دست، ضربه اساسى و مهلكى بر پيكره خانواده در غرب وارد شده(۲) و عوارضى همچون ابتلاى جوانان به بيمارى هايى پرشمار از جمله ايدز، اعتياد، افزايش آمار طلاق و ظهور فرزندان بى هويت در اثر رواج بى بندوبارى جنسى و متعاقب آن ارتكاب جرائم و مفاسد اجتماعى- اخلاقى از سوى چنين افرادى، جامعه را دچار تشنج و بحران ساخته و چون نيك بنگريم ريشه و اساس همه اين نابهنجارى هاى اجتماعى به خانواده و آسيب پذير شدن اين نهاد اجتماعى مهم بر مى گردد كه البته عوامل پرشمارى در فروپاشى آن دخيل بوده است كه از آن جمله مى توان به موارد زير اشاره كرد:

۱: بى توجهى به تفاوت هاى طبيعى زن و مرد و اصرار بر تساوى آنها از هر جهت.

۲: فرار از مسئوليت هاى تشكيل خانواده به خاطر مشكلات زندگى مشترك.

۳: بالا رفتن سن ازدواج و پائين آمدن تحمل و بردبارى انسان ها و در نتيجه بالا رفتن آمار طلاق كه از نشانه هاى فروپاشى نظام خانواده است.

۴: افزايش خشونت و بهره جويى هاى جنسى در اثر تبليغات سازمان يافته.(۳)

۵: نبود فرهنگ متعالى و ارزشمند و نوع نگرشهاى متفاوت به امر ازدواج و تشكيل خانواده در جامعه.

در واقع عواملى نظير موارد ياد شده موجب شده كه خانواده هايى هم كه با وجود چنين جوى شكل گرفته اند، از صميميت و تعاون و شادابى مطرح در منابع اصيل اسلامى و مكتبى برخوردار نباشند.(۴)

همان طوركه گفتيم خانواده واحد بنيادين جامعه وكانون اصلى رشد و تعالى انسان است و تربيت و عواطف اجتماعى به عنوان مهم ترين ويژگى نظام انسانى، از خانواده نشأت مى گيرد و توجه به نقش محورى زن به عنوان محور عاطفه و تربيت و نقش محورى مرد در امر تربيت و تأمين معيشت و اداره زندگى امرى ضرورى است.(۵)

در شرايط كنونى همه دلسوزان جوامع مختلف در تلاش اند كه راهكارهاى اساسى سالم سازى خانواده ها و حفظ و استحكام بنيان آنها را دريابند و با ارائه آن به جامعه خود اوضاع بحرانى موجود را تا حدى كنترل كرده و از تشنج در آن و به دنبال آن بحران در جامعه بكاهند كه در اين راستا بازگشت به فرهنگ اصيل اسلام درجامعه ما ضرورى است؛ آئينى كه بيشترين عنايت را به تكريم، تنزيه و تعالى خانواده دارد و اين نهاد مقدس را كانون تربيت و مهد مودت و رحمت مى شمرد.(۶)

* ضرورت تشكيل خانواده

خداوند متعال در آيه ۳۲ سوره نور مى فرمايد: «مردان و زنان بى همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود، آنان را بى نياز مى سازد. خداوند گشايش دهنده و آگاه است.»

اين آيه تأكيد مى كند كه همه بايد به امر ازدواج افراد مجرد همت گمارند و تنها به دليل مشكلات اقتصادى از تشكيل خانواده نهراسند؛ چرا كه خداوند وعده گشايش داده است؛ چنان كه پيامبراسلام(ص) فرموده: «هر كس ازدواج را از ترس فقر، ترك كند، گمان بد به خدا برده است؛ زيرا خداوند متعال مى فرمايد: اگر آنها فقير باشند خدا آنها را از فضل خود بى نياز مى سازد.»(۷) و همچنين حضرت على(ع) فرموده است: «بهترين شفاعت آن است كه ميان دو نفر براى امر ازدواج ميانجيگرى كنى تا اين امر به سامان برسد.»(۸)

نكته قابل توجه در اين زمينه، اين است كه پدران بايد زمينه ازدواج فرزندان خويش را فراهم سازند. پيامبر اعظم(ص) فرموده اند: «كسى كه فرزندش به حد رشد برسد و امكانات تزويج او را داشته باشد و اقدام نكند و در نتيجه فرزند مرتكب گناهى شود، اين گناه بر هر دو (پدر و فرزند) نوشته مى شود.»(۹)

همچنين به دليل اين كه اين آيه در ادامه آيات مربوط به حد زنا و… آمده، مى توان گفت: زنا عاملى است كه موجب از هم پاشيده شدن خانواده ها وسبب فساد و نابودى نسل ها است.

براى رهايى از اين بلاى خانمان سوز، خداوند متعال مسأله ازدواج را مطرح كرده است.

به همين دليل مسئولان جامعه اسلامى بايد با تدابيرى اساسى براى ازدواج هاى سالم، موفق و اسلامى زمينه سازى كنند و امكانات و ابزارهايى لازم براى تشكيل خانواده را فراهم آورند تا فرمان الهى اجرا شده و جامعه از ناهنجارى هاى اجتماعى نجات يابد.

* آرامش در خانواده

در آيه ۲۱ روم مى خوانيم: «و از نشانه هاى او اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد. در اين نشانه هايى است براى گروهى كه تفكر مى كنند.» علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مى فرمايد: «معنايش اين است كه براى شما و يا براى اين كه به شما نفع برساند، از جنس خودتان زوج آفريد. آرى هريك از مرد و زن بدون ديگرى ناقص اند و مرد با وجود زن و زن با وجود مرد تكميل مى شود و با مودت و محبتى كه خداوند ميان اين دو قرار داده است، زمينه مناسبى براى تربيت فرزندان فراهم مى شود. اين دو عامل است كه آنها را وادار مى سازد تا درحفظ وحراست، تغذيه، لباس، منزل و به طوركلى تربيت او بكوشد و به اين ترتيب نسل بشر منقطع نگردد.»(۱۰)

با دقت در تعبير «لتسكنوا اليها» معلوم مى شود كه هدف از ازدواج، سكونت و آرامش است؛ به اين معنا كه همسران مايه آرامش اند؛ اما سكون و آرامش مطرح شده هم از نظر جسمى و روحى و هم از نظر فردى و اجتماعى است. بيمارى هايى كه به واسطه ترك ازدواج براى جسم انسان پيش مى آيد، قابل انكار نيست، همچنين نبود تعادل روحى و نا آرامى هاى روانى كه برخى از افراد مجرد با آن دست به گريبان اند، كم و بيش بر همه روشن است.(۱۱)

اگر در مفهوم آيه مذكور دقت كنيم، به اين نتيجه مى رسيم كه خانواده در مرحله نخست بايد پناهگاه مرد و زن در برابر ناملايمات زندگى و نيز توفان هاى اجتماعى باشد و در مرحله بعد مأمن واقعى براى فرزندان آنها قرار گيرد. يكى از مشكلات عمده جوامع امروزى كودكان خيابانى است كه در اثر بى مسئوليتى والدين، به اين وضع دچار شده اند. اگر زن و شوهر مى توانستند مايه سكون و آرامش همديگر باشند، به دنبال آن فرزندانى در آرامش خاطر تربيت مى كردند و طلاق، بى مهرى و در نتيجه معضل كودكان خيابانى به وجود نمى آيد.

توليد نسل پاك هدفى مقدس

خداوند در آيه ۲۲۳ سوره بقره مى فرمايد : «زنان شما، محل بذرافشانى شما هستند. پس هر زمان كه بخواهيد، مى توانيد با آنها آميزش كنيد و [سعى نماييد از اين فرصت، بهره بگيريد و با پرورش فرزندان صالح] اثر نيكى از پيش براى خود بفرستيد و تقوى پيشه كنيد و بدانيد او را ملاقات خواهيد كرد و مؤمنان را [به اين ديدار] بشارت بده.

چنان كه گفتيم خداوند در مرحله نخست به مسأله ازدواج تأكيد فرموده و بعد از تحقق اين امر، انسان ها را تشويق و ترغيب به توليد نسل مى كند. اين آيه در مقام تحريص برآمده كه ازدواج كنيد تا اين كه نسل بشر زياد شود و به اين وسيله گوينده كلمه توحيد در نوع بشر در عالم منتشر شود و در عالم بشريت، عبوديت داير گردد.(۱۲)

با تشبيهى كه از زنان در اين آيه صورت گرفته، مى توان به اهميت وجود زنان در خانواده ها پى برد؛ همان گونه كه اگر زمين براى كشت مناسب و مرغوب باشد، محصول خوبى به بار مى نشيند. اگر زنان خوبى در خانواده ها وجود داشته باشند، به طور حتم فرزندان نيكى هم به جامعه تحويل داده خواهد شد كه ذخيره معنوى و مايه آمرزش براى والدينشان خواهند شد.

در حديثى از پيامبر اكرم(ص) آمده: «هنگامى كه انسان بميرد، برنامه عمل وى نيز به پايان مى رسد؛ مگر به وسيله ۳ چيز: صدقه جاريه، آثار علمى، پرورش فرزند صالح كه براى پدر و مادر خود با عمل و سخن طلب آمرزش كند.(۱۳)

* تربيت خانواده در گرو همت سرپرست

قرآن مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن، انسان ها و سنگ هاست، نگه داريد! آتشى كه فرشتگانى بر آن گمارده شده كه خشن و سختگيرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى كنند و آنچه را كه فرمان داده شده است، به طور كامل اجرا مى نمايند.(۱۴)

در اين آيه به صراحت بيان شده است كه سرپرست خانواده بايد براى نجات خود و خانواده اش همت گمارد و بكوشد تا گرفتار چنان آتش مهيبى نشود.

در واقع نقش اساسى پدر خانواده در اينجا مشخص مى شود كه بايد در تربيت اعضاى ديگر آن بكوشد و البته يكى از مهم ترين مصاديق اين كوشش، كسب حلال است كه عامل مؤثرى در تربيت پذيرى اعضاى خانواده است و موفقيت دنيوى و اخروى آنان را در پى خواهد داشت.

در تفسير نمونه در زير آيه مذكور آمده كه نگهدارى خويشتن، به ترك معاصى، تسليم نشدن در برابر شهوات سركش، نگهدارى خانواده به تعليم و تربيت و امر به معروف و نهى از منكر و فراهم نمودن محيطى پاك و خالى از هرگونه آلودگى در فضاى خانه و خانواده است. بنابراين، تنها تأمين هزينه زندگى، تهيه مسكن و تغذيه و. . . وظيفه سرپرست نيست؛ بلكه مهم تر از آنها، تغذيه روح و جان اعضاى خانواده است كه اصول تربيتى و اسلامى در آن مراعات شود.(۱۵)

* سخن پايانى

چنان كه بيان شده، خطرات زيادى مانند بيمارى هاى روانى، اعتياد، طلاق و. . . در كمين خانواده هاست وآن را بشدت تهديد مى كند؛ همان طور كه در غرب موجب فروپاشى خانواده ها شده است. براى رهايى از اين تهديدات، چاره اى جز پناه آوردن به دستورات سعادت بخش دين مبين اسلام درباره خانواده نيست كه نتيجه آن ازدواج هاى موفق براى جوانان و تشكيل خانواده هايى همراه با استحكام و آرامش و به دور از اختلافات و توليد نسل و تربيت فرزندان صالح و پاك خواهد بود.

 

پانوشت:

۱- مصوبه۵۶۰ شوراى انقلاب فرهنگى۸۴‎/۴‎/۷.

۲- سعيد داودى، زنان وسه پرسش اساسى، مدرسة الامام على بن ابى طالب، چاپخانه امير المؤمنين (ع) قم، ص۱۶ الى ۲۰.

۳- گاليا توانگر، مقاله مرورى بر چگونگى شكلگيرى يك خانواده متعالى، مصاحبه با استاد مهدى فانى، از روزنامه كيهان : دوشنبه۲ بهمن ۱۳۸۵- ۲محرم ۱۴۲۷- سال ،۴ شماره ۱۸۶۸۴.

۴- احمد بهشتى، خانواده در قرآن، مركز انتشارات و تبليغات اسلامى، چاپ دوم، ۱۳۸۵.

۵- مصوبه ۵۶۰ شوراى انقلاب فرهنگى، ۸۴‎/۴‎/۷

۶- همان

۷- شيخ عبد على بن جمعه العروسى الحويزى، تفسير نور الثقلين، نشر قم، مطبعه العلميه، چاپ دوم، ج ،۳ ص ۵۹۵.

۸- ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، نشر تهران، دارالكتاب الاسلاميه ،ج،۱۴ ص۴۵۷

۹- همان، ج،۱۴ ص۴۶۴

۱۰- علامه سيد محمد حسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن (تفسير الميزان)، تهران، دار الكتب الاسلاميه، چاپ سوم ج،۱۶ ص۲۵۰ (با اندكى تصرف)

۱۱- تفسير نمونه، ج ،۱۶ ص ۳۹۱

۱۲- بانوى اصفهانى، مخزن العرفان در علوم قرآن، نشر تهران، نهضت زنان مسلمان، ج۲.ص۳۱۰.

۱۳- تفسير نمونه، پيشين، ص۹۶.

۱۴- آيه ۶ سوره تحريم.

۱۵- تفسير نمونه ،پيشين، جلد،۲۴ ص۲۸۶.
 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 19:2  توسط گروه اینترنتی مهراملش  |